آخرین تزار روسیه؛ همه عمر و یک روز

نمایش‌نامه‌نویس روس راز اعدام آخرین تزار رومانوف‌ها را با جزئیات بررسی می‌کند اما درباره زندگی او آنقدر تیزبین نیست

یکی از مزایای بی‌شمار گلاسنوست (برنامه اصلاحات سیاسی در واپسین سال‌های نظام شوروی)، باز کردن آرشیوهای مختلف برای اولین‌بار بود. ادوراد رادزینسکی که در آن زمان نمایش‌نامه‌نویس معروفی بود، در این خزانه تاریخی دفترچه خاطرات نیکلای دوم، آخرین تزار از سلسله رومانوف‌ها را پیدا کرد؛ تزاری که با انقلاب بلشویکی به رهبری لنین و تروتسکی سرنگون شد و مدتی بعد در زیرزمین خانه‌ای در شهر دورافتاده یکاترینبورگ در منطقه اورال به همراه همسر و فرزندانش تیرباران شد. نیکلای دوم، مردی خجالتی و کم‌حرف بود اما در این دفترچه، به مدت ۳۶سال و بدون وقفه خاطراتش را تا آخرین روز حیات نوشته بود. چنین حجمی از خاطرات که شامل خصوصی‌ترین مسایل از جمله آشنایی و دوستی‌اش با الکساندرا، همسرش، می‌شد منبع فوق‌العاده‌ای برای یک بیوگرافی بود. این خاطرات در دستان یک نمایش‌نامه‌نویس – که در اوج خوشامدگویی غربی‌ها، از سوی نیویورک‌تایمز دومین نمایشنامه‌نویس معروف روسیه پس از چخوف معرفی شده بود- می‌توانست بدل به داستانی مهیج با پایانی تراژیک شود.

گفته شده که رادزینسکی ۲۵ سال به دنبال سند و مدرک درباره سرنوشت خانواده سلطنتی نگون‌بخت بوده است. کتاب در سال ۱۹۹۲ و چندماه بعد از سقوط شوروی در آمریکا منتشر شد و معلوم بود که به‌عنوان سند جنایتی از رژیم رقیب، مورد استقبال قرار گیرد. نیکلای دوم و خانواده‌اش تنها کمی قبل از آنکه ارتش سفید شهر یکاترینبورگ را تصرف کند، کشته شدند؛ ارتشی که توسط بریتانیا و کشورهای مخالف بلشویک‌ها حمایت می‌شد. به لحاظ اخلاقی آن‌ها بدون محاکمه اعدام شده بودند که پذیرفتنی نبود. رادزینسکی در روایتش می‌گوید وقتی حکم اعدام را در آن زیرزمین برای نیکلای خواندند آنقدر شوکه شده بود که از مامورین خواست دوباره آن را بخوانند. به لحاظ سیاسی معلوم نیست اگر تزار به دست ارتش سفید می‌افتاد جنگ داخلی در روسیه چقدر ادامه می‌یافت. اما نکته مهم این است که به مدت ۷۰ سال مرگ تزار و خانواده‌اش، جزو اسرار بود و کسی حق نداشت درباره آن تحقیق کند. بلشویک‌ها داشتند چوب مخفی‌کاری ۷۰ ساله‌شان را می‌خوردند و البته که حق‌شان بود.

رادزینسکی در این کتاب، زندگی آخرین تزار روسیه را از ۱۳ سالگی او، زمانی که پدر بزرگش الکساندر دوم ترور می‌شود شروع می‌کند. نگاه او به پس‌زمینه زندگی نیکلای دوم به روابط درون خانواده سلطنتی محدود می‌ماند و درباره زمینه گسترده سیاسی و اجتماعی روسیه ابتدای قرن بیستم چیز زیادی بر تحقیقات موجود (حتی در زمان انتشارش در ابتدای دهه ۱۹۹۰) نمی‌گوید.

تاثیر این مخفی‌کاری هفتادسالهٔ بلشویک‌ها آن بود که در زندگی و مرگ نیکلای دوم، زندگی زیرسایه یک  مرگ تراژیک قرار گیرد. اینجا ما با یک مرگ دراماتیزه شده روبرو‌ایم نه یک زندگی سیاسی. مرگ برای ما با جزئیات زیاد روایت می‌شود- مثلاً اینکه دختران تزار در دم نمردند چون الماس‌های کرست‌های‌شان جلوی گلوله‌ها را می‌گرفت و بلشویک‌ها آن‌ها را با نیزه کشتند. اما از زندگی تزاری که روسیه را وارد جنگ خانمان‌سوز جهانی اول کرد، انقلاب ۱۹۰۵ را اخته کرد و در نهایت با بزرگترین انقلاب قرن بیستم سرنگون شد، چیز معنادار و عمیقی نمی‌شنویم. ما می‌‌فهمیم که او چگونه و با چه قساوتی کشته شده است اما دلیل این همه قساوت را نمی‌فهمیم. آن بلشویک‌ها مگر رعیت خود تزار نبودند؟ او چگونه روسیه را رهبری کرد که سرانجام در گرداب جنگ و انقلاب فرو رفت. همان‌طور که گفتم،َ شوروی سقوط کرده بود و حالا هرچیزی که سیاهه جنایت‌ آن‌ها را رو می‌کرد مورد استقبال می‌گرفت. کسی به دنبال فهم روند تاریخ نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *