بیابان؛ دایره‌المعارف فنون شاعرانه چخوف

وقتی سفر در بیابان، میانجی گذار از دوره‌ای به دوره دیگری از زندگی یک کودک می‌شود ...

چخوف را پادشاه داستان کوتاه می‌دانند، اما بیابان، نه داستان کوتاه، که یک قصه بلند است. قصه‌ای که چخوف پس از مشاهده زیبایی‌های یک بیابان، در سفری به اوکراین، دست به نگارش آن می‌زند. قصه‌ای که یکی از نقاط عطف زندگی ادبی چخوف به شمار می‌رود. با بیابان بود که چخوف به جای نوشتن در روزنامه‌ها آغاز به نوشتن در مجلات تخصصی ادبی کرد. چخوف که چندسالی با بیماری سل دست و پنجه نرم می‌کرد و علیرغم این بیماری مجبور بود برای تأمین مالی خانواده‌اش بیش از حد کار کند، خسته از کار و بیماری راهی سفر اوکراین می‌شود و آنچه در بیابانی در طول مسیر می‌بیند به خلق قصه بیابان می‌انجامد.

بیابان، داستان سفر کودک هشت-نه ساله‌ای است که برای به مدرسه رفتن، به امید آینده‌ای بهتر، باید خانه و مادرش، آن سرزمین و چهره آشنا را پشت سر بگذارد و همراه با دایی تاجر و کشیش منطقه، عازم سفری بشود که از دل بیابان می‌گذرد. سفری پر از آدم‌های جدید با شخصیت‌پردازی‌هایی هنرمندانه است که به خوبی می‌توانند نمونه عالی هم‌نوعان‌شان در زمانه خود باشند. چخوف باریک‌بینانه، تفاوت درونی شخصیت‌های داستانش را به میان خطوط چهره‌های‌شان می‌کشاند و از خلال توصیفات جاندارش، شخصیت‌هایی می‌سازد که اگر دقیق شویم، نمونه آن‌ها را حتی امروز هم خواهیم یافت.

ما اطلاعات چندانی از زندگی یگوروشکا، قهرمان داستان نداریم. نمی‌دانیم پیش از این سفر چگونه زندگی می‌کرده، روابط او با مادر و دایی‌اش چگونه بوده، دوستانی داشته یا نه و نمی‌دانیم وقتی شب‌ها مشابه همه کودکان به خیالپردازی می‌پرداخته، چه خواب‌هایی برای آینده‌اش می‌دیده است. درباره آینده زندگی‌اش هم هیچ نمی‌دانیم. اینکه پس از این سفر دست آخر چه بر سر او خواهد آمد. آیا او خواهد توانست همان‌طور که مادرش تصور می‌کند، با مدرسه رفتن و سواد آموختن در نهایت برای خودش کسی بشود؟ آیا او می‌تواند سختی‌های زندگی در غربت را برای خودش هموار کند؟ این‌ها را نمی‌دانیم. آنچه می‌دانیم شرح سفری است در بیابان که میان گذشته و آینده یگوروشکا فاصله می‌اندازد. گذشته و آینده‌ای که چندان برای مخاطب شناخته‌شده نیست. آنچه می‌دانیم این است که این سفر برای یگوروشکا تجربه تازه‌‌ای است. در همین سفر است که با آدم‌ها و محیط‌هایی بسیار متفاوت از آنچه پیش از این دیده آشنا می‌شود و تفاوت زندگی و آدم‌ها را مشاهده می‌کند. او هم با آدم‌هایی ثروتمند مواجه می‌شود که تیپ‌آیده‌آل پروتستان‌های ریاضت‌کش و خسیس وبری هستند و هم با کارگرانی که سال‌ها گاریچی کاروان‌ها در بیابان بوده‌اند. کارگرانی نه چندان خوشبخت و قدرتمند که با ساختن تصویر مثبت اغراق‌شده‌ای از گذشته، با فلاکت امروزشان مواجه می‌شوند. همانطور که بیابان یکی از نقاط عطف زندگی ادبی چخوف محسوب می‌شود، نقطه عطف زندگی یگوروشکا نیز به شمار می‌آید.

بیابان درواقع نمونه عالی سبکی است که چخوف را مبدع آن می‌شناسند: داستان‌هایی بدون پایان مشخص و هیجان‌انگیز، بدون پیرنگ‌هایی پرتعلیق و بدون ماجرا‌هایی عجیب و غریب؛ برشی ساده از زندگی انسان‌ها که با روایت هنرمندانه‌ چخوف از احساسات و تجربه‌هایشان جذاب و خواندنی می‌شود. برخی بیابان را دایره‌المعارف فنون شاعرانه چخوف می‌دانند. او در این کتاب با مهارت هرچه‌ تمام‌تر بیابان را در پس‌زمینه روایت به صدا در می‌آورد، گویی که بیابان موجود زنده‌ای است که نفس می‌کشد. توصیف‌های شاعرانه چخوف از بیابان به‌ویژه در نیمه اول کتاب، مسحورکننده است. اما هرچه به پایان داستان نزدیک‌تر می‌شویم، توصیف طبیعت جایش را به شخصیت‌پردازی آدم‌های تازه‌ای می‌دهد که یگوروشکا با آن‌ها مواجه می‌شود. گویی بیابان صرفاً دروازه‌ای است برای ورود به اجتماع، جایی که دیگر از وسعت بی‌انتها، خالی از سکنه و رازآلود طبیعت خبری نیست. چخوف خودش داستان بیابان را داستانی «عجیب» و «بکر» می‌خواند.

عجیب است که چنین اثر مهمی، سال‌ها به زبان فارسی ترجمه نشده باشد. سرانجام اما بیابان را نشر ماهی با ترجمه سروش حبیبی منتشر و روانه بازار کرد. مطابق انتظار شاعرانگی‌های کتاب به خوبی با ترجمه سروش حبیبی به زبان فارسی منتقل شده است. این کتاب را نشر ماهی در قطع جیبی منتشر کرده تا بیش از پیش مناسب مطالعه در سفر باشد، علی‌الخصوص سفر به بیابان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *