نیمهٔ شهریور بود که مردم مریوان در تشییع پیکر شلیر رسولی، زنی که برای فرار از تجاوز خود را از ساختمان به پایین پرت کرده بود، گرد هم آمدند. در فیلم تشییع باشکوه این زن -که مرگش از طرف مقامات رسمی تقدیس شد و «شهید عفاف» لقب گرفت اما برای خیلی از مردم نماد خشونتی بود که زنان در زندگی چنان به آن گرفتارند که راهی جز مرگ برای خود نمییابند- زنان و مردان کرد در کنار هم فریاد زدند «از کردستان تا تهران، ستم علیه زنان». هنوز زمانی نگذشته بود که خبر آمد ژینا امینی هم گرفتار خشونت حکومت برای کنترل بدن زنان شده که داستانش حالا در همه جهان پیچیده است. شعار «زن، زندگی، آزادی» را ما مرکزنشینان شاید برای نخستینبار در گورستان آیچی سقز شنیدیم و بعد در سنندج تکرار شد و به تهران و سایر شهرها رسید و پس از آن در همهٔ جهان شنیده شد. اما این شعار از کجا میآید؟ کردهای بسیاری از روز نخست گفتند که منبع این شعار عبدالله اوجالان و آرای او در باب زنان است. حقیقت این است که این شعار را نخستینبار زنان جنبش آزادی زنان کرد در سال ۲۰۰۶ در ترکیه سر دادند، اما این زنان همواره نظرات اوجالان را منشأ الهام مبارزاتشان برای برابری جنسیتی دانستهاند؛ نظراتی که همین امروز سعی در اجرای عملی آن در روژاوا یا کردستان سوریه دارند. اوجالان کِه بود و در چه زمینهای تبدیل به رهبر کاریزماتیک بیبدیل کردهای ترکیه شد؟ چرا مسألهٔ زن برای او اهمیت داشت و چرا این شعار ریشه در نظریات او دارد و فلسفهٔ پشت هر بخش از این شعار چیست؟
هشت سال پیش که وحشت پیشروی داعش بر خاورمیانه سایه انداخته و سوریه در اوج جنگ داخلی بود، شهر کردنشین کوبانی ناگهان به سمبل مقاومت در برابر محاصرهٔ وحشیانهٔ دولت اسلامی شام و عراق تبدیل شد. بسیاری تصور میکردند که کوبانی هم مانند بسیاری از شهرهای دیگر یکشبه در برابر داعش سقوط کند اما نه فقط چنین نشد بلکه مقاومت مردمی در این شهر طی ماهها محاصره، زمینهساز شکستهای بعدی داعش و اسطورهٔ مقاومت در برابر بنیادگرایی مذهبی شد. شاید بیش از همه آنچه مقاومت کوبانی را افسانهای کرد تصاویر زنان کرد، زنانی در لباسهای نظامی، مسلح و بیحجاب در خط مقدم مبارزه با گروهی بود که نفس وجودش نفی زن و زنانگی بود؛ بنیادگرایانی که حتی کشته شدن به دست زنان را ننگ میدانستند و همین، دلاوری این زنان در تحقیر آن ارتجاع را ستودنیتر میکرد. «یگانهای مدافع زنان» (YPJ) که بریگاد زنانهٔ «یگانهای مدافع خلق» ((YPG بودند، تصاویری از مقاومت زنانه خلق کردند که چشم جهانیان را خیره، و توجه رسانههای جهان را به خود جلب کرد. «فرشتگان کوبانی»، چنان که رسانههای غربی خطابشان میکردند تصویر چریکهای تروریست کرد (آنچه پیش از آن رسانههای غربی تبلیغ میکردند) را شکستند و تصویری از مبارزان راه آزادی نشان غرب دادند، چیزی که کردهای حزب کارگران کردستان (PKK) و شاخهٔ سوری آن، یعنی همین یگانهای مدافع خلق سالها در پی آن بودند.
اما این نخستین بار نبود که زنان کرد مورد توجه جهان قرار میگرفتند. در آغاز دههٔ ۹۰ میلادی تظاهراتهای گستردهٔ کردها علیه دولت ترکیه که با نام «سرهلدان» (به معنی خیزش و قیام که از نام انتفاضهٔ فلسطینیان الهام گرفته بود) شناخته میشد نیز با حضور گستردهٔ زنان توجهها را به خود جلب کرده بود. در نوروز سالهای ۹۰، ۹۱ و ۹۲ کردها عملاً با نیروهای سرکوب در خیابانها درگیر شدند و خصوصاً زنان در مبارزات خیابانی قدرت خود را به رخ کشیدند. از سوی دیگر خشونت نیروهای سرکوب و شلیک مستقیم به زنان افکار عمومی را به مطالبات کردهای ترکیه جلب کرد. زنان کرد در همین زمان هم فقط مبارزان خیابانی نبودند، بلکه بسیاری به نیروهای مبارز در کوهستانها پیوستند و علیه دولت ترکیه سلاح به دست گرفتند. گفته میشود که در دههٔ ۹۰ یکسوم نیروهای گریلا یا چریکهای حزب کارگران کردستان از زنان بودند. زنانی که در دو جبهه میجنگیدند، علیه ستم قومی که رژیم ترکیه بر آنها روا میداشت و علیه جامعهٔ سنتی مردسالار کرد.
مسألهٔ کردها
قوم کرد، بزرگترین قوم بدون دولت جهانند که در میان مرزهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه زندگی میکنند؛ قومی که در قرن شانزدهم میلادی میان امپراطوری صفوی و عثمانی تقسیم شده بودند. آغاز قرن بیستم برای خاورمیانه و بسیاری دیگر از ملل جهان آغاز جنبشهای ملیگرایی بود. عبدالله جودت، روشنفکر کرد عثمانی در ۱۹۱۳ در نشریهای کردی نوشت که «در زمانهای هستیم که ملیتها مشخص میشوند و به رسمیت شناختهمیشوند»، اما با پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی، کردها نصیبی از مرزهایی که کشورهای اروپایی پیروز جنگ برای خاورمیانه کشیدند نبردند، بلکه اسیر ملیگرایی نوپای جمهوری ترکیه شدند. کردها بزرگترین شانس خود برای تشکیل دولت مستقل را در همین زمان و پس از امضای معاهدهٔ سِوْر (Treaty of Sèvres) در ۱۰ اوت ۱۹۲۰ میان امپراطوری عثمانی و نیروهای پیروز متفق از دست دادند، معاهدهای که در بندی از آن آمده بود که نواحی کردنشین ترکیه تا یک سال زمان دارند که تقاضای استقلال بکنند. به دلائلی متعدد از جمله قبیلهای بودن جامعهٔ کرد و حمایت نکردن قبایل از یکدیگر گرفته تا این تصور که همچنان مانند زمان عثمانی کرد و ترک به عنوان مسلمان با یکدیگر برابر خواهند بود، کردها این فرصت سیاسی تاریخی را از دست دادند.
ملیگرایی آتاتورک اما چهرهای تاریکتر و سرکوبگرانهتر داشت، شعارش این بود: «یک ملت، یک دولت، یک آیین، یک زبان». دو سال پس از امضای معاهدهٔ سور معلوم شده بود که دیگر این معاهده کاغذپارهای بیش نیست و با امضای پیمان لوزان میان ترکیه و کشورهای اروپایی این امر رسمیت یافت. دیگر هیچ نشانی از اشاره به کردها (یا ارمنیها) در این معاهده نبود. جمهوری ترکیه سیستم همگونسازی (آسیمیلاسیون) را با شدتی اجرا کرد که کردهای عراق و ایران در تجربهٔ دولتملتسازی کشورهایشان هرگز تجربه نکردند. مدارس، انتشارات، فرقههای مذهبی و زبان و موسیقی کردی ممنوع شدند و فراتر از اینها دولت اعلام کرد که هویتی به نام کرد در ترکیه وجود ندارد و به آنان نام «ترکهای کوهی» داد. تمامی تفاوتهای مذهبی، قومی و زبانی باید از میان میرفت، اتحادیههای کارگری و احزاب سوسیالیسیتی نیز برچیده شدند. مسألهٔ کردها که در ایران و عراق و سوریه به جایگاه سیاسی و اجتماعی این قوم در دولتملتهای جدید اشاره داشت، در ترکیه تبدیل شد به «معضل کردها»[1]. کردهای ترکیه نه تنها دولتی پیدا نکردند، بلکه اعتراضات و قیامهای معدود آنها که به رهبری بزرگان قومی یا مذهبی کرد بود با خشونت سرکوب شد و هویت خود را نیز از دست دادند. تا ۱۹۴۶ که نظام تکحزبی آتاتورک، حزب جمهوریخواه خلق برجای ماند، مسالهٔ کردها در ترکیه به محاق رفت. در این سال اصلاحات ارضی حزب برای جلب رضایت خرده دهقانان که مخالفتهایی میان طبقات بالا برانگیخت و ضرورت رابطه با غرب باعث شد ممنوعیت اتحادیههای کارگری برداشته شود و احزاب جدید در صحنهٔ سیاست وارد شوند. در ۱۹۶۰ و پس از نخستین کودتای نظامی در ترکیه، قانون اساسی تغییر کرد، حقوق اجتماعی جدیدی از قبیل حداقل دستمزد و حق اعتصاب در قانون پیشبینی شد. گشایشی برای جامعهٔ مدنی ترکیه و احزاب مخالف چپگرا حاصل شد، اما تغییری در وضعیت کردها حاصل نشد. هرکس از مسئله کردی دم میزد به همان سرعت قبل سرکوب میشد.
در همین حال تغییراتی در جامعهٔ کردی هم رخ داد. آغاها یا بزرگان کرد که قبلاً سردمداران طوایف و قبایل کرد در مبارزه بودند، حالا بیش از هر زمان دوست داشتند تا هویت کرد خود را انکار کنند و به طبقهٔ مسلط ترکیه نزدیک شوند. آنان مانع انجام اصلاحات ارضی در مناطق کردنشین هم شدند تا ثروت و موقعیت خود را از دست ندهند. دهقانان کرد که زمینی نداشتند، با مکانیزه شدن کشاورزی در این سالها چارهای جز مهاجرت به شهرهای منطقه یا حتی خارج از ترکیه نیافتند. سیل جوانان مهاجر فقیر کرد به شهرها در این دوران آرمان و ایدهآلهایش را در این احزاب چپگرا مییافت و کرور کرور به آنها میپیوست، سرکوب سیستماتیک دولت و خیانت آغاها کردها را با گفتمانی نو آشنا کرد.[2]
حزب کارگر ترکیه یکی از همین احزاب بود که که پس از دههها سرکوب هویت کردها، نه فقط از فقر و نابرابری آنان سخن میگفت، بلکه سرکوب زبان و هویتشان را هم مطرح میکرد. فعالیتهای حزب کارگر ترکیه باعث شد که جوانان کرد برای نخستینبار احساس کنند که بدون حمایت بزرگان خود نیز قدرتی سیاسی دارند و امکان ایجاد تغییر در وضعیت را تخیل کردند. آرمانشان به آنان قدرتی میداد تا از پیوندهای قدیمی مذهبی و طایفهای جدا شوند و مبارزه را به شیوهای نو و بر اساس تشکلیابی خودشان آغاز کنند. با دومین کودتای نظامی در ترکیه در سال ۱۹۷۱، حزب کارگر و سایر احزاب چپ ممنوع و فعالیتهای جنبشهای جوان چپ زیرزمینی شدند و بسیاری از رهبران جنبشهای چپ انقلابی به قتل رسیدند، همین ممنوعیت جوانان را رادیکالتر کرد و در فضای غالب زمانه که جنبشهای مسلحانه در جهان پرطرفدار بودند، ایدهٔ جنگ مسلحانه با دولت را به میان آنان برد.
مبارزه با استعمار
عبدالله اوجالان یا آپو (به معنای عمو) چنان که کردها بعدها مینامیدندش، پسر یکی از همین دهقانان فقیر بود که در روستای کردنشین عُمِرلی در شرق ترکیه و در نزدیکی مرزهای سوریه بزرگ شد، بدون اینکه بتواند زبان کردی یاد بگیرد. به گفتهٔ خودش پیش از آن که برای تحصیل در رشته علوم سیاسی به دانشگاه آنکارا برود و با تفکر مارکسیسملنینیسم آشنا شود، کردی همگونشده با جامعهٔ ترک بود، اما با آشنایی با مارکسیسم به هویت خود پی برد و به این نتیجه رسید که کردها قربانی استعمار ترکها شدهاند. در سال ۱۹۷۸ حزب کارگران کردستان را با همراهی ۲۳ نفر از رفقایش (که برخی ترک بودند[3]) در دیاربکر تشکیل داد. اوجالان و همراهانش با نقد جنبشهای مسلحانهٔ ترک پیش از خودشان به این نتیجه رسیدند که تعجیل در مبارزه یکی از علل شکست این جنبشها بوده است. به همین سبب بود که با وجود تشکیل گروه، حزب کارگران کردستان تا سال ۱۹۸۴ علیه دولت اعلام جنگ نکرد و حتی پیش از تشکیل حزب، چاپ نشریه، بروشور یا هر فعالیت دیگری سالها را صرف یارگیری و تشکیل گروههای بحث و نقد در برساختن ایدئولوژی کرد. نقد دیگری که «انقلابیون کردستان» (نامی که پیش از تشکیل حزب بر خود نهاده بودند) در خلال همین جلسات نقد و بحث به سایر نیروهای چپ در ترکیه میکرد، ایدهٔ «استعمار» کردها بود. ایدهای که اکثریت نیروهای چپ ترک آن را قبول نداشتند و ترکیه را کشوری تحت سلطهٔ امپریالیسم میدانستند که نمیتواند خود استعمارگر باشد، بلکه ترکها و کردها را در جبههٔ مبارزه علیه امپریالیسم و سرمایهداری برابر و در کنار هم میدیدند. هویت کردی در میان چپهای ترکیه هم با ادعای مبارزهٔ طبقاتی انکار میشد. برای انقلابیون کردستان، سازمانهای چپ ترکیه، نه سوسیالیستهای متعهد به انترناسیانولیسم، بلکه سوسیالیستهایی شوونیست (ملیگرای افراطی) بودند که همچنان اسیر ملیگرایی سرکوبگر آتاتورک بودند.
کودتای دیگری در ۱۹۸۰ دوباره فضای سیاسی را بستهتر کرد، رهبران مخالفان به شدت سرکوب و شکنجه شدند و بسیاری به قتل رسیدند. اوجالان پیش از کودتا مانند برخی دیگر از رهبران مخالف از ترکیه خارج شد. اما در حالی که بسیاری از رهبران مارکسیست به اروپا یا شوروی رفتند، تعداد معدودی مانند اوجالان در سوریه یا لبنان مستقر شدند که ازین پناهندگیها برای مقابله با ترکیه استفاده میکردند[4]. حملات چریکی حزب کارگران کردستان برخلاف گروههای شهری مارکسیست ترک که متوجه مقامات ردهبالای مظهر نیروهای امپریالیستی بود، به روستاها و شهرهای کوچک رفت و نیروها و مکانهای دولتی ترکیه (استعمارگران) و فئودالهای کرد حامی دولت (نیروهای فئودال کمپرادور) را هدف گرفت، چون از منظر آنان مبارزهای ناسیونال دموکراتیک در جریان بود که وجه ناسیونال آن استعمارگران و وجه دموکراتیک آن سلطهٔ طبقاتی را هدف میگرفت. دولت آنکارا اول آنها را مشتی بچهٔ راهزن روستایی خواند، اما کمکم تهدید حزب کارگران کردستان برایشان جدی شد و در طی دههٔ ۸۰ فهمیدند که حمایت مردمی کردها به طرزی خارقالعاده متوجه این راهزنهای روستایی شده است، مردمی که در فضای بستهٔ سیاسی راه دیگری برای ابراز خود نمییافتند.
زنان: استراتژی جذب
عبدالله اوجالان از نظر کردهای ترکیه فقط مبارز راه آزادی و رهبر سیاسی نبود، بلکه فیلسوف و ایدئولوگ هم به شمار میرفت. گفته شد که بنیانگذاران حزب کارگران کردستان سالها پیش از تاسیس حزب و آغاز عملیات مسلحانه وقت صرف جلسات بحث و تبیین ایدئولوژی کردند و این امری بود که حتی پس از جذب نیروهای گریلا و چریک همچنان برای اوجالان اهمیتی در خور داشت، به نحوی که کمپهای تمرین گریلای حزب کارگران کردستان نه فقط آموزش نظامی مشابه آموزش نظامی همهٔ گروههای چریکی آن زمان داشتند، بلکه بخش عمدهای از آموزش به ایدئولوژی اختصاص پیدا میکرد. نکتهای که ایدئولوژی حزب کارگران کردستان را از سایر گروههای چریکی لنینیستی یا مائوئیستی زمان خودش متمایز کرد، تغییر رویکردها به مسائل در گذر زمان بود، به نحوی که بسیار از گذار ایدئولوژیک در حزب کارگران کردستان در طول زمان صحبت شده است و البته که ایدئولوژی و تغییرات و گذارها همواره بر دوش اوجالان بود و او یکتنه بار ایدئولوژی گروه را چه در زمان فعالیت و چه پس از دستگیری بر دوش کشید.
چنان که از شعاری که ریشهٔ آن را در ایدئولوژی حزب کارگران کردستان و اوجالان میدانند، یعنی «ژن، ژیان، ئازادی» برمیآید، او همواره به مسألهٔ زنان و مبارزه توجه داشته است. مانند همهٔ رهبران انقلابی که داستانهای زندگی شخصیشان و تاثیرات آن بر زندگی ملتها دست به دست میشود، خود او میگوید که ازدواج اجباری خواهرش «حوا» با مردی از روستایی دیگر در قبال اندکی پول و گندم این فکر را در سر او انداخت که زنان باید از قیدوبندهای جامعهٔ مردسالار کرد رها شوند و اگر او در کودکی انقلابی بود اجازه نمیداد چنین اتفاقی برای خواهرش بیافتد. اما فراتر از این داستانها، حضور زنان در جنبشهای چریکی حتی در خاورمیانهٔ آن زمان هم اتفاق بدیعی نبود. در ایران دههٔ ۴۰ و ۵۰ هم چریکهای چپ و مسلمان نیروهای زن داشتند و اتفاقاً نوع نگاه اوجالان و این گروهها در ابتدا به مسألهٔ زن مشابهتهای بسیار داشته است. حتی زنان کرد هم پیش از آن در قیامهای دهههای نخستین قرن بیستم علیه حکومت آتاتورک مشارکت داشتند، هرچند که اغلب این حضور محدود به خویشاوندان (خواهران، دختران و مادران) مبارزین مرد بود.
اگر مبارزات پیشین کردهای ترکیه مبتنی بر روابط قبیلهای و مذهبی بود، حالا مبارزانی آمده بودند که ابزار جذب نیرو به مبارزاتشان را ایدئولوژی مدرنشان میدانستند که زن و مرد (در نظرشان «خلق مبارز») مشابه سایر مبارزات مسلحانه در جهان باید به آن میپیوستند تا امکان پیروزی آن به وجود بیاید؛ ایدئولوژیای که پذیرش آن در فضای جامعهٔ روستایی، قبیلهای، سنتی و مردسالار کرد (و حتی خاورمیانه در کل) که زن را ناموس خود میدانست، یعنی موجودی که بدنش، رفتارش و جنسیتش باید تحت محافظت دائمی مرد باشد چندان راحت نبود. مردان کرد نه تنها به چنین تفکری تن نمیدادند، بلکه حتی بعضاً حاضر به پیوستن به مبارزه نبودند، چون وظیفهٔ اصلی خود را ماندن در خانه و محافظت از ناموس خود تلقی میکردند. در این برهه از زمان اوجالان از گفتمانی بهره برد که حدود صد سال پیش از او، ایرانیان در روند ملتسازی از آن بهره بودند، یعنی نشاندن مدلول وطن به جای زن در برابر دال ناموس. وطن ناموسی بود که باید از آن محافظت میشد و دقیقاً مشابه ادبیات مشروطهخواهان، وطن ناموسی بود که اشغالگران به آن تجاوز کرده بودند. اوجالان بستر نقد خود به نابرابری جنسیتی را خانوادهٔ سنتی قرار داد و گفت برای ایجاد «کرد جدید» این خانواده و روابط طایفهای باید در هم شکسته شوند. او معتقد بود که ساختار سنتی زن را در خانه نگاه میدارد (آنچه او تقلیل زن به «زن خانهدار» مینامید)، به مردان وابسته میکند، ناموسپرستی را ستایش میکند، زنان را پایین میکشد و در نهایت، همین زنان که به زیر کشیده شدهاند از این وضعیت استفاده میکنند تا مردان (و کل جامعه) را نیز با خود پایین بکشند. بنابراین، مردان باید از این زن سنتی دوری کنند. اگرچه هدف او در آن زمان به نظر تشویق مردان به مبارزه بوده است، اما در عین حال از بردگی زنان هم سخن میگوید، زنانی که «بردهٔ بردگانند» و تا آزادی آنان محقق نشود، آزادی مردان و کردستان هم محقق نخواهد، آزادی زن شرط اول انقلاب موردنظر اوجالان بود و خانواده محل اولیهٔ بردگی. اوجالان در آن زمان با مشکلی مواجه بود که سازمانهای چریکی دیگر در جوامع سنتی و خصوصاً مسلمان نیز با آن روبهرو بودند، چگونه زنان و مردان را در کنار یکدیگر بگذاریم، بدون اینکه رابطهای که از نظر جامعهٔ سنتی مذموم است میان آنان شکل بگیرد؟ پاسخ او منع عشق و رابطهٔ جنسی و دوری از زن به مثابه ابژهٔ جنسی در گروه و تمرکز مبارزه مردان برای آزاد کردن زنان از قیدوبندهای بردگی بود. از سوی دیگر اوجالان به تاثیر حضور زنان در افکار عمومی آگاه بود و در این دوران از این تاثیر سخن میگفت. به همین علت است که برخی پژوهشگران دلیل تاکید او بر رفع نابرابری را استفادهٔ ابزاری از زنان، حداقل در این دوران در جهت پیشبرد اهداف جنبش ناسیونالیسم کردی دانستهاند. بههرحال، فارغ از نیات، در دههٔ نخست مبارزات حزب کارگران کردستان مخاطب سخنان اوجالان در رفع نابرابری جنسیتی، نه زنان که مردان کرد بودند. آنان بودند که باید از زنان سنتی دوری میکردند و به جای زن به محافظت از وطن میپرداختند[5] و البته اوجالان خطاب به آنان میگفت: «اولین کاری که شما باید بکنید این است که غلوزنجیرهایی که زنان را اسیر کرده است بیابید و آنها را پاره کنید.»
کشتن مرد مسلط
در دههٔ ۹۰ اوضاع تغییر کرد. حضور زنان در مبارزه دیگر تابو نبود و در تظاهراتها و جنگهای مسلحانه نقش پررنگی داشتند. زنان کرد وارد فعالیتهای حزبی قانونی نیز شده بودند و برخی مانند لیلا زانا[6] به نمایندگی پارلمان رسیدند، توجه افکار عمومی جهان هم به این حضور جلب شده بود. البته زنانی که به جنبش چریکی پیوسته بودند دریافتند که فاصلهٔ ایدئولوژی تا عمل بسیار است، حقیقت این بود که فرماندهان مرد دوست نداشتند زنان پیشرفت کنند، در کارشان دخالت کنند و یا حتی بعضاً از آنها میخواستند حجاب را رعایت کنند. وظایفی که از زنان توقع داشتند همان وظایف زن سنتی بود؛ آشپزی کنند، تمیزکاری کنند و مبارزه را به مردان واگذارند (مشکلی که زنان چریک ایرانی در مبارزات قبل از انقلاب هم از آن سخن گفتهاند). زنان از این موضوعات شکایت داشتند و این شکایتها به گوش اوجالان نیز رسید. در این زمان بود که تغییراتی در رویکرد اوجالان به مسألهٔ زن رخ داد. او دیگر دربارهٔ زن سنتی که از جنسیتش استفاده میکند تا مرد را به زیر کشد با مردان سخن نمی گفت، بلکه شروع کرد به صحبت با خود زنان، زنان مستقل سیاسی که باید با تشکیل یگانهای نظامی و احزاب تماماً زنانه، رادیکالترین گام را به سوی برابری و آزادی بردارند. او به زنان گفت که به دنبال حمایت مردان نباشید و روی پای خودتان بایستید. در این گفتمان جدید زنان خود میبایست رابطهٔ خود با مردان و با جامعه را بازتعریف کنند تا رنسانس زنانه رقم بخورد. کوتاه زمانی پیش از دستگیریاش بود که اوجالان ایدهٔ ایدئولوژی آزادی زنان را مطرح کرد، بعدتر به سراغ اسطورههای سومری رفت و با تکیه بر گذشتهای مادرسالار در تاریخ کردها (که دانش انسانشناسی امروز آن را تایید نمیکند، اما این امر هم تاثیر نظرگاه او بر جامعهٔ کرد را کاهش نمیدهد)، نقشی نمادین برای زن به عنوان آزادیبخش جامعه و کردها به عنوان ریشهٔ تمدن بشری قائل شد. او میگفت که ایدهٔ اجتماعی مردانگی سلطهگر با ظهور دولتملتها و سرمایهداری قوام یافته و مردان نیز باید به کشتن این مردانگی در خود برخیزند و زنان باید خود را از این ذهنیت مردانه جدا کنند. مفهوم «ژنولوژی» یا علم زنان به نظر او علمی بود که باید پرداخت تا مبانی ساختارهای کهن مردسالار را دگرگون کرد، ساختارهایی که بر پایهٔ دین، دولتملت و سرمایهداری زنان را تحت انقیاد درمیآورند.[7]
در سال ۱۹۹۳ استراتژی کلی حزب هم تغییر مهمی کرد، با اعلام آتشبس با دولت، حزب کارگران کردستان از ادعای تشکیل دولت مستقل دست کشید و ایدهٔ انقلاب سوسیالیستی و انترناسیونال پرولتری را کنار گذاشت. پس از ربودن اوجالان به دست ترکیه و محاکمهٔ او در سال ۱۹۹۹ که ابتدا به حکم اعدام او انجامید و سپس با الغای حکم مرگ در ترکیه، به حبس ابد کاهش یافت، اوجالان تحت تاثیر نظریهپرداز آمریکایی مورِی بوکچین[8] قرار گرفت. اوجالان در متونی که در زندان نوشته ایدئولوژی جدید حزب کارگران کردستان را با تاثیر از بوکچین بر سه محور متمرکز کرد: آزادی زنان، اکولوژی (بومشناسی) و دموکراسی رادیکال، همان ژن، ژیان، ئازادی[9]. جامعهای آزاد از تبعیض جنسیتی، مبتنی بر محیطزیست (متاثر از نظریهٔ اکولوژی اجتماعی بوکچین) و دموکراتیک که این ایدهها را از پایین به بالا از طریق آموزش و کنفدرالیسم دموکراتیک به مردم میآموزاند. اوجالان در سالهای زندان اعلام کرد که دیگر به دولتملت باور ندارد و آن را منشأ بحران میداند و به جای آن کنفدرالیسم دموکراتیک را مطرح کرد، سیستمی از ادارهٔ جامعه مبتنی بر شوراهای منتخب مردمی (که لزوماً کرد نیستند، ولی برابری جنسیتی در آن الزاماً رعایت میشود) به جوامع محلی اجازه میدهد خود بر منابع خود تسلط و کنترل داشته باشند و در عین حال از طریق شبکهای از شوراهای کنفدرال به یکدیگر متصلند و آن را جایگزینی برای مدرنیتهٔ سرمایهداری دانست.
به نظر اوجالان تاریخ بشر، تاریخ ستم بر زنان است. اولین دستاوردهای بشری حاصل نیروی کار رایگان مادران است و پذیرش بردگی از سوی زنان تاریخ بشریت را به نحوی رقم زد که انواع سایر بردگیها و ستمها در پی آن پدیدار شدند. او در سال ۲۰۱۰ در متنی با عنوان «انقلاب زن است» چنین نوشته است:«بدون مبارزه با ایدئولوژی و اخلاقیات مردسالاری و تاثیرات آن بر جامعه و بدون مبارزه با اشخاصی که نمایندهٔ این ایدئولوژیاند، نمیتوانیم به آزادی در زندگی خود دست بیابیم و نمیتوانیم جامعهای حقیقتاً دموکراتیک بسازیم و سوسیالیسم محقق نخواهد شد. بدون برابری جنسیتی، ندای آزادی سر دادن بیهوده و متوهمانه است…» در حالی که جنبشهای فراملیِ کارگری (یا در اصطلاح مارکسیسم سنتی، «انترناسیونال پرولتری») در جهان رو به افول بودند، اوجالان شاید پیش از هر مبارز مارکسیست دیگری دریافت که مبارزهٔ زنان برای برابری همواره مفهومی جهانشمول باقی خواهد ماند.
اگر در متون اوجالان در مورد زنان دقیق شویم، تناقضات بسیاری با ایدههای فمنیستی امروز دنیا در آن خواهیم دید. اوجالان هم مانند بسیاری دیگر از مردان که در مقام زن نوشتهاند، حول مفهوم زن اسطورهپردازی میکند، گاهی او را به مقام مادری تقلیل میدهد و گاهی الههای مقدس و دسترسیناپذیر میخواهد و گاه همقطاری مبارز. او را از احساسات جنسی تهی میکند و بار انتقال فرهنگ و صلح بشری را بر دوش او میگذارد. اوجالان برمبنای اهمیتی که در نظریات متاخرش برای محیطزیست قائل میشود، به بازتولید دوگانههایی میپردازد که مورد نقد بسیاری از فمینیستهاست، دوگانههایی که مثلاً زن را نزدیک به طبیعت میکند و می گوید در تمدن مادرسالارانهٔ کهن که الهههای مادر مقدس بودند، زمین و طبیعت هم برای انسان مقدس بود و پیدایش سلسلهمراتب در جامعه و محو شدن قداست طبیعت، ناشی از پیدایش مردسالاری بود؛ گزارههایی که چنان که گفتیم دانش انسانشناسی امروز آن را تایید نمیکند و نمیتوان صرفاً به استناد وجود الهههای زن یا حتی مادرتباری وجود جوامع مادرسالار را تایید کرد. علاوه بر همهٔ اینها، اوجالان ایدهٔ فمینیسم را ایدهای نخبهگرایانه و فارغ از تجربهٔ زندگی روزمره زنان معرفی میکند و به همین جهت بر مفهوم «ژنولوژی» تاکید می کند، در حالی که برای بسیاری از زنان در سراسر جهان، فمینیسم چتری است که اگرچه بدواً نخبهگرا و اروپامحور بود، اما در در گذر زمان شمول آن گسترش یافت و زنان بسیاری در برابر انواع سلطهٔ مبتنی بر جنسیت در سراسر جهان ذیل این مفهوم متحد شدند، اتحادی که اوجالان آن را نادیده میگیرد، اتحادی که فراتر از فمینیسم غربی و سفید است. اما از منظری دیگر، آنچه اهمیت دارد این است که اوجالان در جامعهای سنتی و بسته حرفهایی زد که جنبشهایی را در ترکیه، سوریه و ایران متاثر کرد. جنبشهای زنان کرد از حرفهای اوجالان فراتر رفتند (یا باید بروند)، اما همواره کتابها و شعار او را سرچشمهٔ الهام و تاثیر خود دانستهاند. حقیقت آن است که اگرچه نام و و تفکر اوجالان در میان مبارزین کرد با کیش شخصیت در هم آمیخته است و عدم آشنایی اوجالان با ادبیات و منابع فمینیستی بنیان نظرات او در باب زنان را مسالهدار میکند، وضعیت زنان حزب کارگران کردستان، چه آنان که در نیروهای نظامی بودند و چه آنها که فعالیتهای مدنی و قانونی داشتند در طی این سالها نشان از تاثیرات متقابل اقدامات زنان و تفکر اوجالان دارد. اگرچه اوجالان از ابتدا به نابرابری جنسیتی در ساختار حزب توجه داشت، اما با پیوستن زنان به گروه و اعلام نارضایتی آنان از وضعیت نابرابری جنسیتی در ساختارهای نظامی بود که اوجالان در نظرات خود در باب زنان پیشروی کرد، آنان را مخاطب قرار داد و از آنان خواست که خودشان بدون تکیه بر مردان و ساختارهای قدیمی مردسالارانه ارتش و گروه خود را بسازند و حق تصمیمگیری بر سرنوشتشان را خود در دست بگیرند. با وجود آنکه زنان کرد مبارز همواره آرای اوجالان را منشأ تغییر میدانند، حقیقت این است که هیچیک از این تغییرات را مردانی که خود را پیرو اوجالان میدانستند دودستی تقدیم آنان نکردند، بلکه در بسیاری مواقع مانع آنان شدند و این خود زنان بودند که در مبارزهای هرروزه با این ساختارها جنگیدند.[10] در عین حال نمیتوان انکار کرد که سلطه بر زنان در جوامع گوناگون همواره آنچنان در روابط قدرت فرادست نادیده گرفته میشود که حمایت رهبر سیاسی کاریزماتیکی چون اوجالان تاثیری خارقالعاده در تغییرات اجتماعی رخ داده در جامعهٔ کردستان داشته است.
سفر یک ایده
مایکل هارت، فیلسوف آمریکایی اخیراً در پیامی به مردم ایران گفت که مبارزه امری است پویا، مبارزات منفک از هم نیستند و از جایی به جای دیگر سفر میکنند و در شرایط جدید بازتعریف میشوند. اگر مردم فرانسه در انقلاب فرانسه شعار «آزادی، برابری، برادری» سردادند و مدعی جهانشمولی این شعار شدند، بردگان هائیتی این شعار را شنیدند و به نحوی آن را بازتعریف کردند که هرگز در مخیلهٔ انقلابیون فرانسوی هم نمیگنجید. برای هارت شعار «زن، زندگی، آزادی» میتواند مکمل یا تفسیر مجددی باشد از شعار انقلاب بورژوایی فرانسه. اما به تعبیری دیگر شعار «زن، زندگی، آزادی» برای ایران اتصال زنانی است که در خاورمیانه رنج زن بودن را به شیوهای دیگر درک کردهاند. زنانی که به انحای گوناگون بدن آنان محملی برای ابراز قدرت و تحمیل سلطه بوده است. آصف بیات، جامعهشناس ایرانی هم در تفسیر شعار زن، زندگی، آزادی و در پاسخ روزنامه اعتماد بر مفهوم زندگی تاکید کرد و براین اساس، جنبش اعتراضی کنونی را جنبش «طلب کردن دوباره زندگی» تعبیر کرد. فارغ از درست با غلط بودن این تفاسیر، آنچه معلوم است این است که شعار زن، زندگی، آزادی حالا از بستر تاریخی و اجتماعی خود خارج شده و باید پذیرای تفاسیر بیشتر و گستردهتری باشد.
شاید مهمترین درس از تجربهٔ زنان کرد ترکیه این باشد که در خاورمیانهای که ستم بر زنان در عمیقترین لایههای زندگی روزمره زنان، از خانواده گرفته تا سطوح بالای حکومت و حتی در آکادمی و محافل روشنفکری سایه انداخته است، اولین و مهمترین نیاز زنان (و البته دگرباشان جنسی که ستم ساختارهای مردسالارانه بر آنها هم روا داشته میشود) همان است که اوجالان هم بر آن صحه گذاشت، اینکه زنان تشکل خود را بیابند و در گروههای تماماً زنانه تلاش کنند صدایی را که قرنها ساکت شده است، بازیابند. تنها با بازیافتن این صدا است که میتوان نیرویی برای این مبارزهٔ روزمره یافت، چنان که زنان فمینیست غربی در دههٔ ۶۰ و ۷۰ بنیان مبارزهٔ خود را بر بستر گروههای «آگاهیافزایی» (Consciousness-Raising Groups) بنا کرده بودند، گروههایی که در آن زنان از تجربهٔ زنانه خود از اشکال سلطه سخن میگفتند و با اشتراک گذاشتن این ستمها راهی برای تغییر اجتماعی میجستند. کما اینکه شعارهای اصلی همین فمینیسم سفیدپوست غربی در همین دههها همچنان برای ما طنین حقیقت دارد و ذکر روزمرهٔ آنها راهی است به سوی رهایی زنان: «بدن من، انتخاب من» و «امر شخصی، سیاسی است». مبارزه امری منفک نیست، «ژن، ژیان، ئازادی» از جنبش زنان کردستان در ترکیه به روژاوا رسید، در مریوان تکرار شد و هنوز چندی نگذشته بود که بر لبهای زنانی در گورستان سقز جاری شد و در شهرهای ایران سفر کرد و در جهان شنیده شد. اینکه در این سفر چه بازتفسیری از آن خواهد شد، هنوز آشکار نیست، اما این سفر، سفری است مبارک.
منابع:
Handan Çağlayan, «From Kawa the Blacksmith to Ishtar the Goddess: Gender Constructions in Ideological-Political Discourses of the Kurdish Movement in post-1980 Turkey», European Journal of Turkish Studies, 2012.
Joost Jongerden and Ahmet Hamdi Akkaya, «The Kurdistan Workers Party and a New Left in Turkey: Analysis of the Revolutionary Movement in Turkey through the PKK’s Memorial text on Haki Karer», European Journal of Turkish Studies [Online], 14 | 2012
Özcan, Ali Kemal, Turkey’s Kurds: A Theoretical Analysis of the PKK and Abdullah Öcalan, Routledge, 2006.
Romano, David, The Kurdish Nationalist Movement: Opportunity, Mobilization, and Identity, Cambridge University press, 2006.
[1] دکتر رابرت اولسون، متخصص تاریخ عثمانی و سیاست معاصر خاورمیانه در تقدیمنامهٔ کتابش دربارهٔ مسأله کردها در سال ۱۹۹۸ چنین نوشته: «تقدیم به مردم کرد، باشد زمانی که وجود آنان دیگر همچون «مسأله» یا «معضل» تعریف نشود.»
[2] یکی از خصلتهای حزب کارگران کردستان که آن را در تاریخ ترکیه بیرقیب کرد همین بود که برای نخستین بار جنبش کردی از لحاظ جغرافیایی از دل جامعهٔ کردستان برنخاست، بلکه جوانان تحصیلکردهٔ مهاجر به شهرهای ترک نشین این جنبش را در میان سنت چپ جامعهٔ ترکیه شکل دادند. بنابراین لازمهٔ مطالعهٔ زمینهٔ پیدایش حزب کارگران کردستان در ترکیه، بررسی سنت گروههای چپگرا در این کشور است که در دههٔ ۶۰ مجال بروز یافتند.
[3] اولین فردی که از حزب کشته شد (در سال ۱۹۷۷) و لقب نخستین «شهید» را گرفت، ترک بود و یک از بانیان تاسیس گروه. ترک بودن او برای گروهی که داعیهٔ تاسیس دولت مستقل در آن زمان داشت، برای گروه اسباب افتخار بود. در این زمان هنوز حزب رسما تاسیس نشده بود.
[4] در دههٔ هشتاد و در آغاز کار، حزب کارگران کردستان که از شبکهٔ روابط فئودالهای کرد که مبارزات سابق را رهبری می کردند محروم بود، از کمک خارجی، به خصوص از سوی سوریه بهره برد. یونان، ارمنستان، ایران و عراق هم گفته میشد که به آنها کمک میکنند که البته هیچگاه رسماً تایید نشد. ترکیه نیز بیشترین حمایت را از آمریکا دریافت میکرد.
[5] این تحلیل برگرفته از مقالهٔ درخشان «هاندان چالایان» است که به بررسی گذار ناسیونالیسم کردی از اسطورهٔ کاوهٔ آهنگر به ایشتار، الههٔ بینالنهرین میپردازد. در مطالعات فمینیستی همواره ملتسازی با جنسیت در ارتباط بودهاند و همانطور که افسانه نجمآبادی در مورد این موضوع در روند ناسیونالیسم ایرانی پژوهش کرده ، در این مقاله نویسنده این روند را در حزب کارگران کردستان و پروسهٔ ملتسازی کردهای ترکیه تحلیل کرده است.
[6] فعال حقوق بشر و حقوق زنان و نخستین زن کردتبار که به پارلمان ترکیه راه یافت. او به جرم صحبت کردن به زبان کردی در هنگام ادای سوگند نمایندگی به ۱۵ سال حبس محکوم شد.
[7] اوجالان در کتاب «جامعهشناسی آزادی» (۲۰۰۹)، زمانی که در زندان بود پیشنهاد داد که زنان باید دانش آلترناتیوی برای خود داشته باشند، دانشی که از دانش جریان اصلی که مبتنی بر ساختارهای مسلط مردسالاری، طبقاتی و نژادی است فاصله بگیرد و در پارادایمی زنانه به تاریخ، تجربه و عاملیت زنان بنگرد. البته باید توجه کرد که پیش از اوجالان زنان فمینیست بسیاری در سراسر جهان ایدهٔ روایت تاریخ و علوم اجتماعی از منظر زنانه را مطرح کرده بودند و این تفکر ابداع اوجالان نیست.
[8] Murray Bookchinنظریهپرداز آمریکایی روستبار بود که ابتدا مارکسیست بود، بعداً آنارشیست شد، در اواخر عمر از آنارشیسم هم دست شست و ایدههای لیبرتارین مورد توجهاش قرار گرفت. او از نخستین مارکسیستهایی بود که به مسالهٔ محیط زیست توجه کرد و گفت زوال سرمایهداری نه ناشی از نزاع طبقاتی، بلکه از تخریب محیط زیست خواهد بود. او سیستمهای خودگردانی شهری و کنفدرالیسم و مرکززدایی از شهرها را مطرح کرد و به نظرش این سبک از ادارهٔ مشارکتی جامعه و دموکراسی مستقیم (در برابر ایدهٔ دولتملت) میتوانست سیاست زیستمحیطی درستی به بار آورد که تنها راه آزادی جامعه است. به نظر او بحران زیستمحیطی ناشی از تمایل انسان به سلطه بر دیگری و بر طبیعت است که ساختار سلسهمراتبی (فراتر از طبقه) را در جامعه ایجاد کرده است.
[9] ژن و ژیان در کنار یکدیگر در دههٔ ۹۰ هم در آثار اوجالان آمدهاند و خصوصاً در باب ریشه مشترک این دو واژه در کردی و وابستگی شان به یکدیگر سخن گفته است، اما استفاده از آن به شکل این شعار به جنبش آزادی زنان کردستان باز میگردد. نخستین بار این شعار در تجمع روز زن سال ۲۰۰۶ توسط آنان در سراسر ترکیه استفاده شد و پس از آن شعار زنان این جنبش گشت و استفاده از آن حداقل به عنوان شعار پیش از دستگیری اوجالان و تاثیر آرای بوکچین بر او سابقه نداشته است. الیف ساریکان، فعال حقوق زنان کردستان نیز میگوید که این شعار مبتنی بر همین ایده های متاخر اوجالان در کنار هم قرار گرفتهاند.
[10] نادجه العلی در مطالعهای مردمشناسانه در میان زنان مبارز حزب میگوید که مفهوم ژنولوژی را خود این زنان در دههٔ ۹۰ و در زندانهای ترکیه مطرح کردند، زمانی که در مورد فمینیسم مطالعه می کردند و احساس کردند که باید فمینیسمی در مورد خود داشته باشند، اما در آن زمان رفقای مرد فمینیسم را ایدئولوژی بورژوازی لیبرال تلقی می کردند و آن را عامل ایجاد تفرقه در حزب می دانستند.