کتاب انقلاب بدون انقلابیون؛ معنابخشی به بهار عربی را باید در ادامۀ مجموعۀ تحقیقات و آثار آصف بیات، استاد جامعهشناسی دانشگاه ایلینوی، دربارۀ جنبشهای اجتماعی دید؛ آثاری همچون سیاستهای خیابانی – که در ایران بسیار شناختهشده است- و یا کارگران و انقلاب ۵۷، پسااسلامگرایی، طبقه، سیاست و نظریه اجتماعی، و زندگی همچون سیاست.
تحقیقات آصف بیات به ویژه در مقایسه با سایر تحقیقات نوشتهشده به زبان فارسی از این حیث نوآورانه بودهاند که او به سراغ مردمان عادی فرودست رفته و تلاش کرده جدا از تاریخ افراد و نهادهای حوزه سیاست رسمی، نوعی «تاریخ اجتماعی فرودستان» را در ایران تأسیس کند. تلاش او برای پرداختن به کنشگریهای مردمان عادی در زندگی روزمره واجد نوآوریهای قابل توجهی است. اما به نظر میرسد آخرین کتاب ترجمهشده از آصف بیات به زبان فارسی را باید واجد گسستهای جدی یا دستکم تکملههای جدی در نسبت با آثار قبلی بیات دانست.
انقلاب بدون انقلابیون روایتی است از تجربۀ بهار عربی با تأکید بیشتر بر وقایع مصر و تونس که بیات تلاش کرده است آن را با تجربۀ انقلاب در ایران مقایسه کند. کتاب با توضیحاتی کلی دربارۀ انقلابها در خاورمیانه در فصل اول آغاز میشود. سپس در فصل دوم تجربۀ انقلاب ایران مرور میشود. در فصول بعد بیات با نثری شیوا و بیان حجم قابل توجهی از جزئیات بهار عربی را از ابتدای وقوع تا پایان لحظات اوج آن روایت میکند و همزمان با روایت تاریخی که گاه حاصل مشاهدات و مصاحبههای میدانی خود او است، تحلیل خود از این انقلابها را بیان میکند. از نظر بیات هیچ یک کدام از این انقلابها نتوانست ترتیبات حاکم بر ساختار قدرت در کشورهای عربی را به طور بنیادین دستخوش تغییر کنند.

به نظر میرسد تجربۀ بیات از انقلاب ایران و امکانهایی که این تجربه برای مقایسه با تجربۀ کشورهای عربی فراهم میکند، زمینهساز گسست یا تجدیدنظری جدی در چارچوب نظری بیات در تحلیل جنبشهای اجتماعی است. بیات در این اثر به وضوح در کنار تحلیل سطح خرد و پرداختن به کنشِ کنشگران در زندگی معمولی یا لحظات جنبش، تلاش کرده است «نقد اقتصاد سیاسی» را به چارچوب نظری خود وارد کند.
«اثر نئولیبرال» نام یکی از زیرعنوانهای فصل اول کتاب بیات است. در سراسر اثر، بیات هم به اثر این سیاستها در فراهمکردن زمینههای نارضایتی اجتماعی و پیدایش بهار عربی اشاره کرده است و هم به تغییرات ساختاریای که در جامعه منجر به ظهور انسانهایی شده است که توان پیشبرد و حفظ انقلاب را ندارند. خوشبینیِ آصف بیات به کنشگری فرودستان در زندگی روزمره به وضوح در این اثر رنگ باخته است.
بیات در آسیبشناسیِ شکستِ جنبشهای برآمده از بهار عربی به فقدانِ سازماندهی، فقدان رهبری و فقدان مطالبات سیاسی منسجم اشاره میکند و از «انقلاب بدون انقلابیون» سخن میگوید. مسئلهای که خود زاییدۀ شرایط نئولیبرال است و پیشاپیش شکست انقلابها را در دل خود آنها قرار داده است. به بیان دیگر به نظر میرسد اتمیزاسیون ناشی از شرایط نئولیبرال و مخالفتِ نئولیبرالی با پدیدههایی مانند سازماندهی و رهبری که در دورۀ پستمدرن به نام به رسمیتشناختن تفاوت و نفی سلطۀ ناشی از سلسلهمراتب، بر جنبشهای اجتماعی حاکم شدند، زمینۀ شکستِ جنبشهای اجتماعی را فراهم کردند.
به نظر میرسد خوانش تجربۀ انقلاب ایران به بیات این امکان را داده است که تفاوتها در سازماندهی، رهبری سیاسی و داشتن مطالبات سیاسی را میان تجربۀ ایران و تجربۀ کشورهای عربی به وضوح مشاهده کند و در عنوان درخشان کتاب خود، دعوتی برای بازگشت به «انقلابیون» قرار دهد؛ انقلابیونی که به نظر میرسد در نبود آنها و نبود سازماندهی و مطالبات منسجم، نه فقط انقلابها شکست میخورند بلکه ثمرۀ نهایی آنها «باختن به موجسوارها» خواهد بود.