کارل پولانی، اقتصاددان رادیکال، در کتاب دگرگونی بزرگ مینویسد که بازار سه چیز را که اساساً کالا نیستند به کالا تبدیل میکند: زمین و کار و پول. او میگوید که اینها قابل خریدوفروش نیستند اما بازاری که از جامعه جدا شده است و چه بسا بر آن غلبه پیدا کرده، اینها را به کالای خریدنی و فروختنی تبدیل میکند. در کتاب آنچه مالیسازی از اقتصاد جهان ربود داستان فرازوفرود غلبهٔ مالیسازی بر جامعه و ویرانیهای ناشی از آن روایت میشود. داستان کتاب، داستان کالاییشدن سومین ناکالا، یعنی پول، است و آنچه بلاکلی، نویسندهٔ کتاب، «الگوی رشد مالیسالار» میخواند.
گریس بلاکلی که روزنامهنگار تحلیلی اقتصادی و سیاسی در مجلهٔ نیواستیتمن و عضو تحریریهٔ مجلهٔ سوسیالیستیدموکراتیک تریبون است، نشان میدهد که ساختهشدن و ترکیدن حبابهای قیمتی در بازارهای مالی -که یک نمونهٔ کوچکاش را چند سال قبل در همین بورس خودمان در سال ۱۳۹۹ دیدیم- بدون شک در سطحی ناشی از تصمیمهای نادرست نهادهای مالیاند اما آن ساختاری که چنین عملکردی را ممکن میکند چیزی نیست جز خود نظام بازار آزاد سرمایهداری. آنجا که بلاکلی تاریخ مالیسازی را در بریتانیا پی میگیرد، داستان را از چوب حراج مارگارت تاچر به داراییهای دولت در دههٔ هشتاد میلادی آغاز میکند و تا پس از بحران ۲۰۰۸ که سوداگری بازارهای مالی باعث شد داراییهای مردم چوب حراج بخورد، دنبال میکند.
او نشان میدهد که مالیسازی آن سه ناکالا، یعنی زمین (یا طبیعت و محیط زیست) و کار (نیروی کار و خلاقیت انسانی) و پول (ارزش کالاها)، را که بازار سرمایهداری به کالا تبدیل کرده بود، چگونه در شعبدهبازیهای مالی غارت کرده و به نفع «مالکان سرمایه» بالا کشیده است. پیشترها ایدئولوگهای بازار آزاد سرمایهداری میگفتند که این نظام ممکن است در گام نخست نابرابری ایجاد کند اما سرمایهگذاری سودآفرینان[1] باعث فروبارش[2] ثروت بر همگان میشود.
کارنامهٔ سرمایهداری نشان داده که نه تنها چیزی فرو نباریده است که در چارچوب مالیسالاری آنچه به چشم میآید فرابارش[3] ثروت در استخر خانهٔ ثروتمندان و سرمایهداران است. کندوکاو بلاکلی برای نشاندادن این روند چنان با جزئیات و رویدادنگاریای دقیق است که بهسادگی میتوان خط رشد و چیرگی تام مالیسالاری را پی گرفت
مالیسالاری پیامد منطقی بازار سرمایهداری است که در آن به جای سرمایهٔ صنعتیْ سرمایهٔ مالی همهکاره است یعنی سرمایهای که بدون آنکه چیزی تولید کند، همینطور بیشتر و بیشتر میشود. اما مگر میشود؟ بله، مالکان سرمایه «سرمایهٔ خود را به دیگر عوامل اقتصادی وام میدهند و وامگیرندگان نیز بخشی از درآمد آتی خود را به سرمایهداران مالی میپردازند.»(ص ۲۴)
این یعنی جهانی که در آن نقش «انگیزههای مالی، بازارهای مالی، فعالان بازارهای مالی و نهادهای مالی در اقتصاد داخلی و بینالمللی» به بالاترین حد رسیده باشد و «نهادهای مالی […] (بانکها و صندوقهای تأمین سرمایهگذاری و صندوقهای بازنشستگی) بر بازیگران اقتصادی (مصرفکنندگان و بنگاهها و حتی دولت).»(ص ۱۲) نفوذی بیشتر داشته باشند. فکر میکنید بحران بزرگ سال ۲۰۰۸ که بلاکلی در این کتاب وسیعاً به آن میپردازد، زیر سر چه کسانی بود؟ بانکها و صندوقهای وام.
یکی از بخشهای خواندنی و جذاب کتاب فصل آخر آن است که در آنْ بلاکلی به ارائهٔ طرحها و برنامههای انضمامیِ جایگزین مالیسازی و مالیسالاری میپردازد. این طرحها که رد پای آنها را در برنامههای آلترناتیو حزب کارگر بریتانیا و جنبشهای جهانی علیه سرمایهداری میتوان دید، نشان میدهند که چگونه میتوان برنامههای با گرایشی سوسیالیستی را برای نظم جهانی سرمایهدارانه طراحی کرد بدون آنکه در اتوپیااندیشی و عبارتپردازیهای خیالی گرفتار شد.
برای نمونه نه تنها مورد مشهور مالیات بر ثروت را تأیید میکند (اما یادآور میشود که این کار تنها با «تحول کل نظام اقتصادی» (ص ۲۱۴) شدنی است) بلکه مشخصاً از طراحی «صندوقهای مدیریت دارایی مردم» (ص ۲۴۱) سخن میگوید که قرار است در درازمدت «مالکیت خود بر کسبوکارهای داخلی را افزایش دهد» و نقشی مهم در گسترش مالکیت عمومی ثروت بازی کند.
کتاب بلاکلی را گروهی از مترجمان با سرپرستی احمد سیف، اقتصاددان برجسته و استاد ارشد دانشگاه استافوردشر و دانشگاه رجنتس لندن، به فارسی برگرداندهاند. نثر روزنامهنگارانه و پرشور نویسنده و ترجمهٔ روان و ویراستاری شایستهٔ این کتاب که ظاهراً باید کتابی دربارهٔ موضوعات خستهکنندهٔ اقتصادی باشد، از آن کتابی خوشخوان و گیرا ساخته است. | روزبه آقاجری
[1] Entrepreneur
[2] Trickle down
[3] Trickle up