عجم‌اوغلو می‌گوید نابرابری را از بین ببرید تا بتوانید دموکراسی را نجات دهید

دارون عجم‌اوغلو، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۴ می‌گوید بدون سیاست روشنی در قبال طبقه کارگر، لیبرال دموکراسی شانس زیادی برای بقا ندارد

دارون عجم‌اوغلو

دارون عجم‌اوغلو، در تازه‌ترین کتابش می‌گوید لیبرالیسم در بحران است. چه بحرانی؟ او می‌گوید بحران اعتماد عمومی در زمینه حکمرانی‌پذیری. به‌عبارت دیگر، اعتماد مردم به نهادهای اصلی جهان صنعتی‌شده کم شده؛ پیروزی پوپولیست‌ها و فاشیست‌های راست‌گرا نشانه‌ای آشکار از شکست دموکراسی است و میزان مشارکت خلق‌الله در انتخابات هم کم شده. تقریباً سر هرچیزی دعوای ناموسی یا به گفته عجم‌اوغلو، دعوای هویتی، به راه است؛ از مهاجرت یا تغییرات اقلیمی و این تازگی‌ها هوش مصنوعی. این پدیده‌ها همه نوعی پیامد بحران مشروعیت لیبرال دموکراسی است.

اما چرا این اتفاق افتاده است؟ عجم‌اوغلو در یادداشتی که در مجله پراسپکت از او منتشر شده به نظر می‌رسد چکیده نظرش در کتاب تازه‌اش باشد، می‌گوید دو اتفاق مسبب این اوضاع است؛ اول، آرمان رفاه مشترک از بین رفته است. کشورهای صنعتی در اغلب اوقات در حال تجربه رشد اقتصادی هستند اما مسئله فقط این نیست که جامعه یا بخش‌هایی از آن ثروتمندتر شوند. مسئله این است که منافع رشد اقتصادی میان بخش‌های مختلف جامعه توزیع شود. اگر تولید ناخالص داخلی بالاتر برود و شرکت‌های فناوری به طور مثال ثروتمندتر شوند اما هم‌زمان دستمزد کارگران زیادتر نشود و یا امنیت اقتصادی طبقه متوسط از بین برود، چه فایده؟ عجم‌اغلو توضیح می‌دهد که این اتفاق افتاده و دلیلش جهانی‌شدن و انتقال تولید از کشورهای صنعتی به کشورهایی بوده که تولید در آن‌ها کم‌هزینه‌تر بوده. دلیل دیگرش فناوری و اتوماسیون بوده و در کنارش تضعیف اتحادیه‌های کارگری و در دست آخر، رشد اقتصاد دانش‌بنیان، که در نهایت سهم کارگران یقه‌ آبی در اقتصاد را کم کرده است.

ظهور رهبران پوپولیست به‌عنوان یکی از نشانه‌های جدی بحران لیبرال‌دموکراسی موجب نگرانی‌های جدی شده است | ویکتور اوربان، نخست‌وزیر مجارستان، در صومعه کارملیتا در بوداپست مجارستان، که مشرف به رود دانوب از خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین، پذیرایی می‌کند. | عکاس: زولتان فیشر | منبع: خبرگزاری فرانسه

تغییر مهمی که افتاده این است که کارگران یقه‌ آبی نزول کرده‌اند و جای‌شان را طبقه‌ای از افراد تحصیل‌کرده گرفته‌اند و این گروه دوم در سیاست هم نفوذ بیشتری در احزاب چپ میانه پیدا کرده‌اند. این احزاب هم به جای حمایت سنتی از طبقه کارگر یدی، علایق این گروه دوم را در سیاست شان دنبال کرده‌اند و مهم‌ترین مشخصه‌اش سیاست هویت است. این تغییر پایگاه و تغییر رویکرد، از نگاه راست پنهان نماند. اینجا بود که راست راه را برای چهره‌های پوپولیست باز کرد که همین شکاف‌های فرهنگی را برای تشدید نارضایتی طبقه کارگر علیه دموکراسی لیبرال استفاده کردند.

طبقه کارگر رها شده؛ هم از سوی راست و هم از سوی جناح «ترقی‌خواه» لیبرالیسم که همان چپ باشد. او در کتاب تازه‌اش، چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟ چپ در آمریکا و اروپا را متهم می‌کند که دیگر از طبقه حرف نمی‌زند و عوضش تمرکزش را روی مسئله هویت گذاشته است. خب این را قبل از او کسان دیگر از جرگه لیبرال‌ها گفته‌اند. فرانسیس فوکویاما بعد از شکست کاملا هریس در انتخابات ۲۰۲۴ گفت. او هم نظرش این بود که حزب دموکرات از سیاست هویت کم کند و بر سیاست بازتوزیع بیفزاید.

عجم‌اوغلو رُک‌وراست از بازگشت به سوسیال‌دموکراسی حرف می‌زند. او می‌گوید به قرن بیستم نگاه کنید؛ بعد از دو جنگ ویرانگر این سوسیال دموکراسی بود که جهان را نجات داد. پاسخ درست دولت به نابرابری‌های اقتصادی ناشی از صنعتی‌شدن، راه را برای دموکراسی‌های باثبات هموار کرد. دولت دستاوردهای رشد اقتصادی را تسهیم کرد و روی خدمات عمومی سرمایه‌گذاری کرد. حالا هم بخش عمومی با تمرکز روی توانمندسازی طبقه کارگر ضرورت و اولویت دارد. این کارها از روی خیرخواهی صرف انجام نشد؛ ضمانش اتحادیه‌های کارگری و محدود کردن سرمایه و رواداری فرهنگی بود.

دست آخر او آنچه خودش «لیبرالیسم طبقه‌کارگر» می‌نامد، متمرکز می‌شود؛ سیاست‌ها باید در جهت تقویت نهادهایی که از نیروی کار حمایت می‌کنند هم‌راستا شوند؛ از «رفتار مالیاتی نامتقارن با سرمایه» تا انحصارزدایی در بخش فناوری تا حمایت و سرمایه‌گذاری دولت در هوش‌ مصنوعی کارگرمحور.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *