ترجمه و تلخیص: محمد نوذری
توماس پیکتی آخرین کتابش را با ذکر دلپذیری از درخواستهایی شروع میکند که از او خواستهاند کتابی کوتاهتر بنویسد – کتابهای قبلی او حدود ۱۰۰۰ صفحه بودند. او کتاب را با ابراز این امید به پایان میرساند که به جای اقتصاددانان، سلاحهای جدیدی در نبرد با نابرابری که دغدغه اصلی اوست در اختیار «شهروندان» قرار داده باشد. این را نباید بهمعنای آن گرفت که تاریخ مختصر برابری صرفاً سادهسازیشده کتابهای قبلی او است. کتاب حول یک یافته اقتصادی جدید سامان نیافته است؛ مانند سرمایه در قرن بیستویکم که پیکتی گزارش داد که نرخ انباشت سرمایه از نرخ رشد اقتصادی پیشی گرفته است. اما از آن دسته کتابهایی هم نیست که قرار است در کمال صبوری ایدهای را برای خوانندگان توضیح دهد. فایده کتاب این است که خوانندگانش فرصتی پیدا میکنند که با استدلال کلان پیکتی در مورد منشأ نابرابری و برنامهاش برای مبارزه با آن آشنا شوند.
بخش عمدهٔ بحثهای کنونی درباره نابرابری بر دورهای متمرکز است که از سال ۱۹۸۰ شروع میشود؛ دورهای که منافع رشد اقتصادی به مرور بیشتروبیشتر به ثروتمندان رسید. با اینکه پیکتی مخالف سرسخت این روند است اما در این کتاب قرار است داستانی خوشبینانه درباره پیشرفت شگفتانگیز جهان به سوی برابری تعریف کند. برای این کار، او یک چارچوب زمانی بسیار وسیع یعنی از سال ۱۷۸۰ تا ۲۰۲۰، را در نظر میگیرد و روی عرصه سیاسی، و معیارهای رفاهی و اقتصادی تمرکز میکند. او اشاره میکند که در این بازه زمانی شاخص امید به زندگی از ۲۶ سال به ۷۲ سال رسیده است و با افزایش آموزش اجباری دولتی، نرخ باسوادی از حدود ۱۰ درصد به ۸۵ درصد رسیده است. بردهداری و استعمار که زمانی پدیدههایی همهگیر بودند، به طور قابل ملاحظهای لغو شدهاند. احتمالاً، دستکم نیمی از جمعیت جهان توسعهیافته را طبقه متوسط تشکیل میدهد. این در حالی است که قبل از قرن بیستم طبقه متوسطی وجود نداشت که بتوان از آن صحبت کرد. حق رای، که قبلاً حتی در دموکراسیها به مردان صاحب دارایی محدود میشد، در حال بدلشدن به پدیدهای جهانی است.
چه چیزی باعث این پیشرفت شد؟ پیکتی پاسخی سرراست دارد: ظهور مالیاتهای تصاعدی بر درآمد و ثروت، و دولت رفاه همهشمول. مالیاتها، نابرابری را کاهش داد و برای دولت رفاه که آموزش، بیمههای درمانی، مستمریهای سالمندی و محافظت در برابر محرومیتهای شدید را فراهم میکرد، هزینه شد.
اگرچه پیکتی طرفدار آن است که درصد بیشتری بر مالیات بر درآمد درنظر گرفته شود، اما سیاستگذاریهای محوری در برنامه پیشنهادی او به جای بازتوزیع درآمد، روی بازتوزیع داراییها تمرکز میکنند. این سیاستها شامل این موارد میشوند: پرداخت غرامت به نوادگان مردم بَردهشده و مستعمرهشده، تشویق کشورهای جنوب جهانی به اعمال مالیات بر دارایی غیرمقیمانی که در آن کشورها تجارت میکنند، لغو بدهیها و برنامهای که پیکتی اسمش را میگذارد «ارث برای همه». ارث برای همه، نوعی مالیات بر ثروت است که میزان داراییهای هنگفت را کاهش میدهد و برای همه یک متکای مالی فراهم کند. او همچنین پیشنهاد میکند که بخش عمده کنترل بر شرکتها از مدیران و سهامدارانشان گرفته شود و به کارمندان داده شود و «نظامی از تأمین مالی برابریخواهانه برای کمپینهای سیاسی، رسانهها و اتاقهای فکر» ایجاد شود. همه اینها به منزله «دگرگونی عمیق نظام اقتصادی جهان» است.
پیکتی نام برنامه خود را سوسیالیسم مشارکتی میگذارد و به خوبی میداند که تغییرات در مقیاسی که او پیشنهاد میکند هرگز به صورت تدریجی اتفاق نمیافتد. حرکت قابل توجه در مسیر درست -درست از نظر او- همیشه مستلزم جنگ، انقلاب، رکود اقتصادی و «جنبشهای سیاسی با دامنه وسیع» بوده است.
آیا چنین تحولاتی در راه است؟ پیکتی پیشبینی نمیکند، اما سیستم «ابرسرمایهداری» کنونی را آشکارا محکوم به فنا میداند. به نظر او، اگر سوسیالیسم را انتخاب نکنیم، تنها آلترناتیوهای واقعی، اقتدارگرایی، کمونیسم به سبک چینی یا «پروژههای ارتجاعی» مانند داعش هستند. | منبع: نیویورکتایمز