کمی شک در مادرشدن

روایتی دست اول از تجربه مادریِ زنی از طبقه متوسط و روایتی فیلترشده از تجربه مادری زنی از طبقه فرودست، البته به دور از اسطوره‌سازی‌های رایج

«…اما در عوض، همه جای بدن من کش آمده و ترک‌های قرمز سوزان همه نقاط کش‌آمده را پر کرده بود. به جای چشم و بینی، سه توپ ورم‌کرده داشتم و رد کش شلوار جین بارداری با آن کیسه پارچه‌ای کانگورویی در بالای ران، شکمم را بدجور می‌خاراند. …احساس می‌کردم چیزی ته گلویم گیر کرده، حتی گاهی توهم می‌زدم که اگر دهانم را تا ته باز کنم، می‌توانم دستش را ببینم.» این‌ها بخشی از روایت شیوا علینقیان از تجربه فرزندآوری است که آن را در قالب یک خودمردم‌نگاری در کتاب خط آبی کمرنگ مکتوب کرده. او فارغ‌التحصیل مقطع دکتری در رشته انسان‌شناسی فرهنگی از دانشگاه تهران است و کتاب را هم براساس رساله دکتریش نوشته است.

زندگی زنان در اثر بارداری و مادر شدن به اشکالی که شاید چندان هم قابل پیش‌بینی نباشد، زیر و زبر می‌شود؛ تا جایی که گاهی تبدیل به اشخاصی می‌شوند که حتی برای خودشان هم بیگانه‌اند. این تغییرات در عین تبعیت از روندهایی کلی، برای هر زن منحصر‌به‌فرد است، چرا که اساساً تجربهٔ مادری، تجربه‌ای اجتماعی است که به شدت به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی افراد گره خورده است. ایدئولوژی حاکم اما تلاش می‌کند تا با طبیعی جلوه دادن رنج‌های زایمان و مادری، مناسبات اجتماعی برسازنده این رنج‌ها را از نظرها پنهان کند. «افسردگی پس از زایمان» بخشی از همین ایدئولوژی است که نارضایتی مادران از نبود حمایت اجتماعی و مناسبات نابرابر قدرت درون خانواده را به یک بیماری روانی فرومی‌کاهد که با مشتی قرص قابل درمان است.

خط آبی کمرنگ به دو بخش اصلی تقسیم می‌شود. در بخش اول نویسنده روایت انتقادی خود را از تجربهٔ بارداری و مادر شدن، با زبانی گیرا و داستان‌گونه بیان می‌کند. روایتی که برخلاف تصاویر غلط‌اندازی که در رسانه‌ها و فرهنگ غالب از مادران می‌بینیم، تصویری واقع‌گرایانه از مادری و بیم و امیدهایش به قلم یک مادر است. علینقیان در این بخش، تقلیل یافتن مادران به ابژه‌های منفعل پزشکی، روان‌پزشکی و علوم تربیتی را نقد می‌کند و معتقد است که این علوم در عین وجوه رهایی‌بخش، دست‌اندرکار تهی کردن تجربه مادری از وجوه منحصربه‌فرد خود هستند. آن‌ها ارتباط میان مادر و فرزند را در حدی تابع قواعد از پیش‌تعیین‌شده می‌کنند که عملاً جایی برای اعمال اراده آزاد مادر باقی نمی‌ماند. البته شاید تاکید بیش از حد نویسنده بر وجوه انقیادآور این علوم و کمرنگ کردن وجوهی که به بهبود زندگی انسان‌ها یاری می‌رساند، باعث شده است که در بخش دوم کتاب، عدم برخورداری زنان طبقات فرودست از آموزش کافی در خصوص تربیت فرزند، به غلط، از جانب نویسنده به سوژگی و آزادی اراده تعبیر شود، درحالی‌که این نیز بیش از آنکه حاصل آزادی اراده باشد، حاصل هنجارهای فرهنگی حاکم بر طبقات فرودست است.

شیوا علینقیان به ذکر روایت شخصی خود، به عنوان مادری از طبقه متوسط جامعه اکتفا نمی‌کند. او می‌خواهد بداند که تجربه بارداری در طبقات فرودست جامعه چگونه است؟ برای دستیابی به این هدف، دست به یک پژوهش مردم‌نگارانه می‌زند و به سراغ طیبه، مادری از طبقات پایین می‌رود تا به ما نشان دهد که تجربه مادری در طبقات مختلف جامعه چقدر متفاوت است و زنان طبقات پایین با چه ستم مضاعفی روبه‌رو هستند. اما برخلاف بخش اول کتاب و برخلاف آنچه نویسنده خود ادعا می‌کند، در این بخش با روایت دست اول یک زن از تجربه مادری مواجه نیستیم. بخش دوم، بیش از آنکه به صدا درآوردن طبقات فرودست باشد، مشاهدات نویسنده از این طبقه است. ما به ندرت آرا و نظرات خود طیبه را می‌خوانیم. طیبه چگونه باردار شده است؟ چه احساساتی را حین بارداری تجربه کرده و حالا درباره این تجربه چگونه فکر می‌کند؟ انتظارات و توقعات او چیست و مادر ایده‌آل از نگاه او چگونه است؟ در این کتاب، پاسخ درخوری برای این سوالات پیدا نخواهید کرد. با اینحال در شرایطی که مطالعات مادری در ایران چندان تکامل پیدا نکرده و روایت‌های انتقادی دست اول از تجربه مادری نیز نادر است، مطالعه این کتاب هم به مخاطب دانشگاهی و هم به مخاطب عام توصیه می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *