خوانش چپ‌گرایانه از داروین

آیا مغز انسان تحت‌تاثیر محیط اجتماعی تغییر می‌کند؟

پس از طرح نظریۀ تکوین طبیعیِ داروین، خیلی زود پای داروینیسم به علوم اجتماعی‌ و روانشناسی هم باز شد. خوانش‌های راست‌گرایانه‎ از نظریهٔ داروین همچون خوانشِ هربرت اسپنسر از نمونه‌های اولیۀ ترکیب نظریهٔ داروین و نظریه‌های اجتماعی است که با توجیه طبیعی و مطلوب بودن نابرابری تحت لوای بقای شایسته‌ترین، مقدمات توجیه جنگ، نژادپرستی و جنسیت‌زدگی را فراهم می‌کنند. این خوانش‌ها ریشه در طبقۀ اجتماعی نظریه‌پردازان خود و زمینۀ سیاسی-اجتماعی زمانه‎‌شان داشتند؛ چنان‎چه در زمانۀ تجارت بردگان سیاه برای تامین نیروی کارِ ارزان، نژادپرستیِ علمی با اندازه زدن جمجمه و ذاتی دانستن فرودستیِ آن‌ها، پا گرفت.

با تکیه بر همین دست مسائل است که عبدالرحمن نجل‌‎‌رحیم، فوق‌تخصص مغز و اعصاب، در کتابِ ‌زیستن در جهان دوپاره، ایدۀ بی‌طرفی و غیرسیاسی بودن علوم تجربی را زیر سوال می‎برد. او که به خوبی با روش‌های علوم تجربی آشناست، خود را «مغزپژوهی انتقادی-اجتماعی» (مغزپژوه معادل فارسی «نوروساینتیست») می‌داند که به یافته‌‎های زیستی اکتفا نکرده و به سنت‌‎های انتقادی و پیوند زدن علوم اعصاب با علوم اجتماعی گرایش دارد و در پی فهم نقش مغز در ادراک و ساخت فرهنگ و سیاست است. نجل‌رحیم با زیرسوال بردن قرائت‌های فردگرایانه از علومی چون مغزپژوهی و روانشناسی، این خوانش‌ها را سوءبرداشت‌هایی عامدانه برای توجیه اخلاقی رشد سرمایه‌داری و ادامۀ بهره‌کشی مدرن می‌داند. این سرمایه‌داری‎ به نوشتهٔ او «سیاست‌های خود را پشت نقابِ تابعیت از علوم ظاهراً خنثی و بی‌‎طرف اعمال کرده» و ناعدالتی‌های حاصل از منطق سرمایه را عقلانی و ناگزیر جلوه می‌دهد.

او با تاکید بر خوانش‌‎‌های چپ‌گرایانه از نظریۀ داروین و فاصله گرفتن از خوانش‌هایی که انسان را ذاتاً دارای سرشتی جنگ‌طلب می‌دانند، می‌گوید بقای نوعِ انسان به عنوان موجودی اجتماعی، متکی بر عنصر همکاری است و از این‌روست که انسان بیش از آنکه جنگ‌طلب باشد، صلح‌‎طلب است، و به بی‌عدالتی و نابرابری حساس. این در حالی‎ست که نظریه‌های متاثر از نظام سرمایه‌داری «چون شعبده‌بازانی‌ که ابتدا ایدئولوژی‌های خود را در کلاه طبیعت می‌گذارند تا هر آن‎چه خود می‌خواهند از آن بیرون کشند»، خودخواهیِ او را برجسته می‌سازند. او همچنین با اشاره به تحقیقات علوم اعصاب پیرامون گرایش به طیف‌های چپ و راست سیاسی، این نظریه را مطرح می‌کند که گرایش به طیف‌های متفاوت سیاسی وابسته به ساختار مغز است. مبنای این گزاره، این ادعا است که خاصیت انعطاف‌پذیری مغز، امکان تغییر ساختار مغز تحت اثر محیط را فراهم می‌کند. این تحقیقات ادعا می‌کنند که به طور مثال، محیط تهدیدآمیز و ناپایدار، شرایطِ ساختِ ذهنی محافظه‌کار و دست‌راستی را مهیا می‌کنند. نجل‌رحیم البته متذکر می‌شود که هدف مغزپژوهیِ انتقادی باید «بررسی کنش‌های مغزی در بافتار زندگی طبیعی و در پیوند با اجتماع، فرهنگ و تاریخ» باشد و علمِ اعصابی را که «انسان‌ها را به صورت واحدهای فردی با مغزهای تک‌افتاده می‌بیند که هرچه بر سرشان ‎آید حاصل نقایص فردی و ناتوانی‌های بیولوژیک آن‌هاست» به پرسش کشد. بنابراین باید هوشیار بود که این دست تحقیقات از خطای روش‌های تقلیل‌گرایانۀ آزمایشگاهی برحذر باشد.

همچنین کتاب با دست گذاشتن بر تحقیقات علوم اعصاب، خط بطلانی بر دوگانه‌های ساختگیِ عصر مدرن، همچون دوگانه‌های ذهن و بدن، و عقل و احساس می‎کشد و با اشاره به تاریخ سربرآوردن این دوگانه‌های ساختگی نقدهای خود به جنسیت‌زدگی و نژادپرستی در پرتو علم را مطرح می‌کند.

کتابِ حاضر مجموعه‌ای‎ست از جستارهایی با موضوعات بین‌رشته‌ای، کوتاه و ناپیوسته، که پیش از این به صورت یادداشت‌هایی منفصل در روزنامهٔ شرق به چاپ رسید‌ه‌اند. با این‌که فصول جدا از هم نوشته‌ شده‌اند، پیوستگی مفهومی کتاب حفظ شده و کوتاهی هر جستار، خواندنِ آن را ساده می‌کند. همین ویژگی‌هاست که کتاب را برای مخاطب عام و خاص مناسب می‌کند. البته کوتاهی هر جستار موجب می‌شود جایی برای شرح تفصیلی پیش‎فرض‎‌های نویسنده نباشد، بنابراین طرح اجمالی موضوع بیش از آن که امکانِ فهم عمیق ایده‌های مطرح‌شده را به وجود بیاورد، با ارائۀ کلیدواژه‌هایی، کنجکاوی خوانندۀ علاقمند را برای جستجوی بیشتر تحریک می‌کند. اگرچه مفاهیم مطرح شده در کتاب، گاه بارها و در جستارهای متفاوت تکرار می‌شوند و در کنار هم می‌توانند همچون تکه‌های یک پازل، فهم عمیق‌تری را حاصل کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *