طرح توسعهٔ الشتر: یک‌بار هم توسعه از پایین

درحالی‌که تمرکز تاریخ‌نگاری جریان اصلی توسعهٔ ایران اغلب بر پروژه‌های بزرگ‌مقیاس دولتی است، بهرنگ صدیقی و رضا حائری یک طرح توسعه را در مقیاس محلی بررسی می‌کنند

کتاب الشتر اثری تحقیقی و جامعه‌شناختی است که به بررسی یکی از مهم‌ترین طرح‌های توسعهٔ روستایی در تاریخ معاصر ایران می‌پردازد. نویسندگان در این کتاب فقط یک پروژه عمرانی را روایت نمی‌کنند؛ بلکه به بازخوانی تحلیلی یکی از نادرترین تجربیات توسعهٔ مشارکتی در ایران پیش از انقلاب می‌پردازند که از سال‌های ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ طراحی و اجرا شد، اما با وقوع انقلاب ناتمام ماند.

ایدهٔ اولیه طرح توسعه سلسله، در اوایل دههٔ ۱۳۵۰ پس از موفقیت اولیهٔ برنامهٔ تربیت بهورز، به دولت پیشنهاد شد و در الشتر، منطقه‌ای محروم با جمعیت روستایی پراکنده، مشکلات بهداشتی حاد و بحران اقتصادی، به‌ عنوان پایلوت انجام شد. این طرح که یکی از پیشرفته‌ترین پروژه‌های توسعهٔ روستایی در دوران پهلوی دوم بود، با الهام از تجربیات جهانی و تمرکز بر مشارکت محلی به اجرا در آمد و شامل حوزه‌هایی مانند بهداشت، آموزش، عمران روستایی، کشاورزی، تربیت بهورز (کارکنان محلی بهداشت) و ایجاد شوراهای محلی می‌شد.

بهرنگ صدیقی و رضا حائری در این کتاب تلاش می‌کنند با استناد به اسناد، گزارش‌ها، روایت‌ها و تجربه‌های میدانی، تصویری دقیق از این طرح ارائه دهند و با نگاهی انتقادی، ابعاد مختلف این طرح را واکاوی کنند و درس‌هایی برای توسعهٔ پایدار روستایی در ایران استخراج کنند؛ طرحی که فقط برای بهبود شاخص‌های زندگی نبود و هدف نهایی خود را توانمندسازی مردم منطقه برای خوداتکایی گذاشته بود. نویسندگان با تحلیل اطلاعات به‌دست‌آمده نشان می‌دهند کاهش مرگ‌ومیر نوزادان، افزایش سواد، ساخت جاده‌ها و مراکز بهداشتی و مشارکت زنان در امور محلی از تأثیرات این طرح در منطقهٔ الشتر بوده است.

مجید رهنما، وزیر علوم کابینهٔ هویدا، مؤسس شبکهٔ جامع سلامت و ایده‌پرداز و مدیر طرح توسعه سلسله (الشتر) بود و با تکیه ‌بر تجربیات خود در سازمان ملل و وزارت علوم، طرح را در سال ۱۳۵۱ بر پایهٔ آموزش درون‌زا و مشارکت محلی اجرا کرد. رهنما به ‌عنوان مدیر طرح از ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۵، شخصاً بر مطالعات میدانی نظارت داشت و برای حل اختلافات محلی، سمت بخشدار الشتر را بر عهده گرفت. این اقدام رهنما، تعامل مستقیم با جامعه را تقویت کرد و توانست پروژه‌ها را به‌ عنوان الگویی از توسعهٔ مشارکتی پیش ببرد. رهنما همچنین با مذاکره با هویدای نخست‌وزیر اختیارات زیادی کسب کرد تا بتواند از دخالت‌های بوروکراتیک در اجرای طرح جلوگیری کند.

استفاده نویسندگان از رویکرد جامعه‌شناختی توانسته طرح سلسله را به‌عنوان یکی از تجارب توسعه از پایین، ثبت و بازخوانی کند. چرا که تمرکز تاریخ‌نگاری جریان اصلی توسعهٔ ایران اغلب بر پروژه‌های بزرگ‌مقیاس دولتی است و این کتاب طرح توسعه سلسله را در مقیاس محلی بررسی می‌کند و موفقیت آن را مرهون تمرکز بر مشارکت مردمی و آموزش محلی می‌داند.

اگرچه طرح توسعهٔ سلسله در استان لرستان فقط مجموعه‌ای از پروژه‌های عمرانی یا اقتصادی نبود و تلاشی برای بازسازمان‌دهی زندگی اجتماعی، الگوهای معیشت، رابطهٔ انسان با زمین و حتی مناسبات قدرت محلی بود؛ اما نویسندگان نشان می‌دهند این طرح با چالش‌های متعدد اجتماعی و اقتصادی روبرو بود که اجرای آن را محدود کرد؛ محدودیت‌های بودجه‌ای، وابستگی به منابع دولتی، ناهماهنگی بین دستگاهی، بیکاری گسترده در میان ساکنان روستا، مهاجرت نیروی کار، عدم تعادل اقتصادی میان شهر و روستا و… از جمله چالش‌های بود که اجرای طرح را تحت‌تأثیر قرار می‌داد.

اگرچه کتاب الشتر درباره نقاط قوت و ضعف یک طرح مشخص است، اما می‌توان درس‌های مهمی از آن گرفت. این‌که اگر توسعه از بالا به ‌پایین باشد و نسبت به تاریخ و فرهنگ جامعهٔ محلی اعتنایی نداشته باشد و دانش بومی و مشارکت اجتماعی را نادیده بگیرد، شکست خواهد خورد. به بیانی دیگر، بدون فهم زمینهٔ اجتماعی جامعهٔ محلی، توسعه فقط تغییر شکل فقر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *