نمایشنامهنویسی فارسی در سالهای اخیر بیشتر شامل درامهایی با زبان فارسی روزمره بوده است. از آن رو که برای بیان موضوعات مورد توجه جامعه، و نمایشهای واقعگرا، زبان فارسی میبایست همانطور در درامنویسی به کار گرفته شود که مردم در زندگی روزمره به کار میگیرند. بنابراین زبان فارسی که روزگاری عرصه تجربه نمایشنامهنویسان بود، رفته رفته اهمیت سابق خود را از دست داد و آن زبان فارسی مورد توجه قرار گرفت که تا حد امکان به زندگی و واقعیت روزمرگی نزدیک باشد. در این میان سریالهای تاریخی که به خیال نویسندگانشان سعی در به کارگیری زبانی فاخر و «آرکائیک» داشتند، به سهم خود زبان فارسی را به حضیض بردند.
به همین دلایل نمایشنامه شگفت و بیشکست: سوگنامه در سه پرده نوشته علیرضا اسماعیلپور خواندنی است. زیرا سعی دارد تا در عرصه زبان، آن هم زبان دشوار فارسی میانه درامی (برای مطالعه یا اجرا) خلق کند. کاری که این روزها کمتر نمایشنامهنویسی به آن میپردازد و یا به آن اهمیت میدهد.
داستان شگفت و بیشکست در عصر پادشاهی خسرو پرویز میگذرد، این نمایشنامه تاریخی در کلیات نزدیک به روایاتی است که در منابع تاریخی نظیر شاهنامه و تاریخ طبری آمده است. نویسنده بر آن بوده تا زبان اثر را به زبان فارسی میانه نزدیک کند و این کار با معیار واژگان و تعابیر زبان پهلوی و فارسی دری به انجام رسانده است. (به نقل به مضمون از مقدمه نویسنده، صص ۷-۸) با این حال میدانیم که روانی واژگان در نمایشنامه اهمیت دارد، نویسنده در مقدمهاش بر این نکته صحه گذاشته و کاری نامرسوم در عرصه نمایشنامهنویسی انجام داده است، و آن افزودن یک واژهنامه برای واژگان ناآشنا.