در ویترین کتابفروشیهای ایران، کتابهای معروف به جلد سرخ، سلطهای بلامنازع درباره تاریخ شوروی و کشورهای سابقاً کمونیستی دارند. این کتابها که همه آنها در دورهٔ پس از سقوط شوروی و توسط نویسندگانی غربی با رویکردی لیبرال نوشته شدهاند و اغلب به همت مرحوم بیژن اشتری به فارسی برگردانده شدند، رویکردی منفی به تجربه شوروی، انقلاب بنیانگذار آن و رهبران آن انقلاب دارند. انتشار کتاب پیشدرآمد انقلاب نوشته الکساندر رابینوویچ در دورهٔ سیادت این نگاه، اتفاقی است نادر.
تاریخنگاری انقلاب روسیه را میتوان به سه دوره و سه رویکرد تقسیم کرد. نگاه اول که «تمامیتخواه» نامیده میشود، شوروی را نظامی توتالیتر همسنگ رایش سوم میدانست، انقلاب ۱۹۱۷ را صحنه شکست لیبرالها و پیروزی رادیکالیسم بلشویکها میدید و تصرف قدرت توسط بلشویکها را کودتایی از جانب یک حزب دیکتاتور میدانست. این نگاه روی رویدادهای سیاسی و نگاه «تاریخ از بالا» تمرکز داشت. در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نسلی از مورخان سربرآوردند که تحتتاثیر تاریخ اجتماعی و «تاریخ از پائین» کتابهای متفاوتی درباره انقلاب روسیه نوشتند و رویکردشان «تجدیدنظرطلب» خوانده شد. این رویکرد بر طبقات و تحولات اجتماعی تاکید میکرد. از دهه ۱۹۸۰، رویکرد دوم، مورد انتقاد رویکردهای فرهنگی قرار گرفت. پس درباره انقلاب روسیه و تاریخ شوروی، به اختصار سه رویکرد داریم: سیاسی، اجتماعی و فرهنگی[1].
الکساندر رابینوویچ از اواخر دهه ۱۹۶۰ چهرهای اصلی در اردوگاه تجدیدنظرطلبان و نماینده رویکرد اجتماعی به تاریخ انقلاب روسیه است. تحقیقات او از این جهت اهمیت داشتند که برداشت جنگ سردی غربی از حزب بلشویک را زیر سئوال میبردند. اولینبار او ایدههای خود را در همین کتاب پیشدرآمدی بر انقلاب مطرح کرد؛ پژوهشی درباره «روزهای ژوئیه» ۱۹۱۷ که ثابت میکرد اتفاقات این روزها، توطئهای از سوی لنین و کمیته مرکزی بلشویکها برای تصرف قدرت در پتروگراد نبود، بلکه یک اقدام نظامی خودجوش از سوی سطوح پایینتر حزب -سربازان پادگان پتروگراد، ملوانان کرونشتات و کارگران رادیکال- بود که سرخورده از دولت موقت، رادیکالیزه و بولشویزه شده بودند. در ژوئیهٔ ۱۹۱۷، یک شورش و اعتراضات خودجوش و مسلحانه در پتروگراد، پایتخت وقت روسیه، علیه دولت موقت رخ داد. این قیام با حضور نیم میلیون کارگر، سرباز و ملوان همراه شد که خواستار واگذاری قدرت به شورای پتروگراد و خروج روسیه از جنگ جهانی اول بودند. رابینوویچ تحرکات و بحثهای سیاسی بلشویکهای پتروگراد را از آوریل تا ژوئیه سال ۱۹۱۷ بررسی کرده و نشان میدهد، در واقع بلشویکها بسیار متفرق بودهاند. آنها بین سه «مرکز» اصلی سیاسی در پتروگراد تقسیم شده بودند؛ کمیتهٔ مرکزی نسبتاً میانهروی حزب، کمیته چپگرای پتروگراد و تشکیلات نظامی حزب که رادیکال و مستقل بود. گروه اول فکر میکردند زمان تسخیر دولت هنوز نرسیده و باید یک دوره انقلاب بورژوا-دموکراتیک از سر گذرانده شود. گروه دوم و سوم مشتاقانه منتظر انقلاب سوسیالیستی و تسخیر دولت بودند. قیام ژوئیه در بستر این تشتت شکست خورد، دفاتر حزب بلشویک تعطیل، تروتسکی بازداشت، و خود لنین هم مجبور به فرار شد.
رابینوویچ تأکید میکند لنین در این رویدادها، صرفاً «نقشی فرعی» ایفا کرد اما شکست این قیام درسهای مهمی برای لنین در مراحل بعدی رهبری بلشویکها داشت. کتاب رابینوویچ در زمان انتشار مورد انتقاد شدید تاریخنگاران حزب کمونیست شوروی قرار گرفت چرا که عملاً رهبری بیچونوچرای لنین و «وحدت حزب» را زیر سئوال برده بود. کتاب او بعد از سقوط شوروی تازه به روسی ترجمه شد و حالا یکی از کتابهای کلاسیک درباره پیشدرآمدهای انقلاب روسیه به شمار میآید.
[1] این تقسیمبندی را وامدار استیو اسمیت هستم.
Steve Smith, ‘Year One in Petrograd’, NLR 52, July–August 2008