شعر تو را نجات میدهد
«شوربختی پیوسته آماده است بر شانههای انسان فرود آید. اما او با آن مبارزه میکند، با تمام قوا علیهاش میجنگد. وگرنه این دلگرفتگی بینام و همهجانبه که شکل و هیأتش را نمیتواند معین کند، از پا درش خواهد آورد.»
کوی غزلها با عشق میان نور و ثریا -دخترعمو و پسرعمو- آغاز میشود. نور پسر روشنفکر و بااستعداد خانوادهٔ ابوزید است که برخلاف پدر تاجرش شخصیتی دانشگاهی و فرهیخته دارد. در میانهٔ داستان اما نور فلج میشود. طوفانی به جان خانواده میافتد که همهچیز را دگرگون میکند و به ورطهٔ فروپاشی میبرد. در آستانهٔ سقوط اما آنچه نوید زندگی میدهد نه عشق است و نه پول؛ نه خانواده است و نه دوست، که هنر است؛ نیروی شفابخش و تعالیدهندهٔ هنر که زندگی را از خود سرشار میکند. نورِ فلجشده به شعر پناه میبرد و در نهایت سرایندهٔ سرود استقلال سودان میشود.
خانوادهای که در رمان با آن مواجهیم، خانوادهای است بهاصطلاح «گسترده»، تاجر و نامدار. محمود ابوزید، بزرگ خانواده، مردی است معلق در میان سنت و مدرنیته. از سویی مقتدر و مستبد است و از سوی دیگر روشنفکر و پیشرو. منطبق بر سنت آن دوران دو همسر دارد و همزمان، کت و شلوار میپوشد و سودای ساخت اولین آپارتمان «امدورمان» را در سر میپرواند. از سوی دیگر با شخصیت ثریا، دختر برادر محمود ابوزید و نبیله، همسر دوم محمود ابوزید مواجه میشویم. ثریا دختری است که برای داشتن حق تحصیل با پدر متعصب خود مبارزه میکند. نبیله زنیست که میکوشد فرزندان خود را از آداب و رسوم پوسیدهٔ آن دوران مصون بدارد و در تمام روند داستان این تقابل دستمایهٔ وقایع بسیاری قرار میگیرد. ترسیم عاملیت و کنشگری زنان در جامعهٔ سنتی سودانِ دههٔ شصت میلادی، در آن فضای مردسالاریِ افراطی که چند همسری و حتی ختنهٔ دختران را مجاز میداند از نکات جالب توجه این رمان محسوب میشود. این فضای تقابل سنت و مدرنیته و تمرد زنان از تحت سلطه واقع شدن برای خوانندهٔ ایرانی آشناست.
کوی غزلها سومین رمان لیلی ابوالعلا نویسندهٔ سودانیست که جایزهٔ کتاب سال اسکاتلند را هم دریافت کردهاست. نویسنده در این کتاب از زندگی عمویش حسن ابوالعلا، شاعر سودانی، الهام گرفتهاست. داستان کتاب در حوالی سال ۱۹۵۰، که سالهای آخر استعمار بریتانیا بر سودان است اتفاق میافتد. تا پیش از آن مصر بهطور مستقیم و سودان بهطور غیرمستقیم جزو مستعمرات بریتانیا محسوب میشدند. پس از استقلال مصر در سال 1922جنبشهای آزادیخواه در سودان هم تلاشهایی را برای لغو استعمار آغاز کردند. اما این کتاب چهرهٔ متفاوتی از استعمار را به مخاطب نشان میدهد و با لفظ «استعمار باشکوه» از آن یاد میکند؛ جایی که استعمارکننده و استعمارشونده سر یک میز مینشینند و از یک ظرف غذا میخورند. نویسنده دیدگاه مساعدی راجع به ماهیت استعمار دارد و میکوشد آرمانشهری را تصویر کند که راه رسیدن به آن از مدرنیتهای میگذرد که حاصل استعمار است. اغلب شخصیتهای رمان را در طول داستان در حسرت آن آرمانشهر میبینیم که برای یکی تحصیل در لندن و برای دیگری زندگی کردن در آپارتمان است. با این وجود نمود صریح موضع سیاسی نویسنده خدشهای به روند داستانی و نثر غنایی وی وارد نمیکند.
زبان نویسنده ساده است ولی بیمایه نیست. توصیفاتش ظریف و دلنشین و موشکافانه و داستان برخوردار از شخصیتپردازی قوی و هنرمندانه است. همین امر درک شرایط و شخصیتها را برای مخاطب آسان و نثر روان و شیرین کتاب آن را برای طیف وسیعی از خوانندگان مناسب میکند. از این حیث نثر او را میتوان با نثر زویا پیرزاد مشابه دانست. بهتصویر کشیدن وقایع رمان را با بیانی ساده و غنی و سرشار از احساسات انسانی میتوان از ویژگیهای قلم هر دو نویسنده برشمرد.