فراواناند آثاری که گهگداری بهدرست یا بهغلط مزین به صفت «پیشگویانه» میشوند—صفتی که با تمام نادقیقیاش خالی از حقیقت نیست. بسامد اطلاق این صفت به آثار ادبی شکلگرفته در اروپا، بهویژه نوشتههای آلمانیزبان، آنقدری هست که نتوان چراییِ آن را نادیده گرفت. به بیانی روشنتر، داریم دربارۀ این صحبت میکنیم که فاشیسم در اروپا به ناگهان و از هیچ سربرنیاورده است، با ذکر این نکته که در زمانهایی مانند دو دهۀ اول قرن بیستم چیزی در حال رشد و ریشهدواندن بوده که هنوز تا آن زمان نامی برایش پیدا نشده. رمان اول روبرت موزیل، یعنی پریشانیهای تُرلسِ جوان، یکی از آن آثار است.
رمان با وداع ترلس با خانوادهاش و پاینهادن به مدرسهای شبانهروزی ویژۀ «پسرانِ بهترین خانوادههای کشور» آغاز میشود. بعدتر «پریشانیِ» ترلس (و یا بهروایت ویراست پیشین رمان با همین ترجمه از نشر بازتابنگار، «آشفتگی») با مشاهدات وی از برخوردهای دو تن از دیگر دانشآموزان این مدرسه با باسینی، پسری که دست به دزدی زده است، شروع میشود. به پسر گفته میشود که اگر نمیخواهد مورد بازخواست مدرسه قرار بگیرد باید تن به خواستههای آن دو نفر بدهد، و او نیز از ترس با خواستههای آنها موافقت میکند. ترلس با مشاهدۀ انواع شکنجهها و آزارهای روحی و جنسی واردآمده بر باسینی به چیزهایی مانند سرشت دوگانۀ انسانها و وجوه پنهانگر آنها و زدودهشدن تمام انسانیت یک انسان فکر میکند.
با وجود دستگذاشتن روی مسائل مدرن و نامتعارف برای ادبیات کلاسیکِ پیش از خودش، رمان ساختاری کمابیش مشابه یک رمان کلاسیک دارد، که البته چراییِ گزینش این ساختار هم پاسخی مدرن میطلبد. در ادبیات آلمانی گونهای ادبی به نام بیلدونگزرُمان (Bildungsroman؛ رمان تعلیمی) وجود دارد که اجمالاً میتوان گفت به سلوک ذهنیِ منتج به بلوغِ یک جوان میپردازد. رمان سالهای تلمذِ ویلهلم مایستر از گوته یکی از معروفترینهای این گونۀ ادبی بهشمار میآید.
برخورد قرن بیستمی با این گونۀ ادبی به چه شکل میتواند باشد؟ صورت عمومی جوابهای عملاً دادهشده به این پرسش روی زدودن جنبههای رمانتیک و—شاید با کمی بیدقتی بتوان گفت—عارفانۀ بیلدونگزرمان تمرکز کردهاند. رمان درخور اعتنای دیگری که در این دسته میتوان آن را جای داد یاکوب فون گونتن است (نوشتۀ روبرت والزر، ترجمۀ ناصر غیاثی، نشر نو). ترلس و یاکوب هر دو به قیمت فروریزی دنیای پیرامون خویش به این بصیرت و بلوغ دست مییابند، تازه اگر بیابند.
درخصوص هممسیریهای ممکن میان آثار دیگر آلمانیزبان و پریشانیهای…، میتوان به مرگ در ونیزِ توماس مان (ترجمۀ محمود حدادی، نشر افق و ایضاً ترجمۀ حسن نکوروح، نشر نگاه) فکر کرد، بهعنوان اثر شاخص و همعصر دیگری که کاویدن امور روانی و جنسی را میانجیِ رسیدن به زمینۀ سیاسی و تاریخی موسوم به «انحطاط» (Decadence) قرار میدهد.
از موزیل بهجز چند قطعۀ منثور کوتاه و پراکنده، مجموعۀ چند داستان بلند تحت عنوان سه زن و یک داستان دیگر نیز به ترجمۀ علی عبداللهی، یکی دیگر از مترجمان صاحبنام ادبیات آلمانیزبان، و به همت نشر مرکز منتشر شده است.