آخرین کتاب اروه لوتِلیه با نامهای متعددی در ایران ترجمه شده است؛ آنومالی، ناهنجاری و ایرادی در کار است. کتاب در سال ۲۰۲۰ در فرانسه منتشر شد و سال بعد به انگلیسی نیز ترجمه شد و منتقدان نقدهای مثبتی بر آن نوشتند و جایزهٔ گنکور که از جوایز معتبر در ادبیات داستانی فرانسه است نیز به آن تعلق گرفت، جایزهای که پیش از او به افرادی همچون مارسل پروست، رومن گاری، سیمون دوبوار و مارگریت دوراس رسیده بود. لوتلیه نویسنده، روزنامهنگار و ریاضیدانی از اعضا و چهارمین رئیس گروه ادبی بینالمللی اولیپو است که در ۱۹۶۰ برای کشف قواعد و ساختارهای جدید در ادبیات با استفاده از قیودی همچون اصول ریاضی و مانند آن شکل گرفت. او در آغاز خبرنگاری در حوزهٔ علم بود و در سال ۱۹۹۲ به اولیپو پیوست. نخستین کتابش در ۱۹۹۸ منتشر شد که مجموعهای از هزار جملهٔ کوتاه بود، جملاتی که همه با «فکر میکنم که…» آغاز میشدند. او کتابی نیز با نام زیباییشناسی اولیپو دربارهٔ ادبیات اولیپو از منظر زبانشناسی دارد.
داستان آنومالی داستانی جاهطلبانه از این نویسنده دربارهٔ راز ورمزهای حول پروازی از پاریس به نیویورک و مسافران آن است. لوتلیه در این داستان ژانرهای مختلف از جنایی گرفته تا هیجانی، از علمیتخیلی تا عاشقانه را در هم آمیخته تا داستانی ادبی با رگههایی از سریالهای نتفلیکس و فیلمهای استیون اسپیلبرگ تعریف کند، به گفتهٔ منتقد مجلهٔ فرانسوی Elle نام کتاب به خود داستان هم میآید، کتابی که بهترین شکل سریالهای آمریکایی را با استادی فرانسویها در رمان روانشناختی ترکیب میکند. بخش نخست، معرفی یازده شخصیت است، قاتلی قراردادی، نویسندهای ناکام که کتابی به نام «آنومالی» مینویسد، تدوینگر سینما، ستارهٔ موسیقی پاپ از نیجریه و حتی دختربچهای کوچک. مهارت نویسنده از اینجا آشکار است که بخش اول صفحات زیادی را به این شخصیتها و داستانهای آنها اختصاص میدهد و خواننده تا نیمهٔ کتاب اصلاً نمیداند ماجرا از چه قرار است. اما به زودی درمییابیم که وجه اشتراک این افراد پرواز ۰۰۶ ایرفرانس از پاریس به نیویورک بوده که در مارس ۲۰۲۱ گرفتار طوفان شده و در خاک آمریکا فرود اضطراری داشته است. معما زمانی آغاز میشود که در ماه ژوئن همان سال، پرواز دیگری از همین مبداء و به همین مقصد حرکت میکند و آن هم در طوفانی غریب گرفتار میشود و بعد میخواهد در فرودگاه نیویورک به زمین بنشیند. ولی مقامات آمریکایی میبینند که این همان هواپیماست و مسافران هم همان مسافرانند، پس هواپیما به یک پایگاه نظامی مخفی هدایت میشود. از اینجا به بعد روایت هیجانی هواپیمای گرفتار به داستانی دربارهٔ واقعیت، سرنوشت و ارادهٔ آزاد تغییر مسیر میدهد. مسافران با خود دیگری مواجه میشوند و باید با این واقعیت دوگانگیشان کنار بیایند (یا نیایند). مسافران با این نسخهٔ دوم از خودشان چگونه برخورد میکنند؟ مثل دوقلویی که سالهاست گم شده است یا فکر میکنند باید از شرشان خلاص شد؟ لوتلیه به زندگی انسانهایی معمولی میپردازد که از واقعیت زندگی شکست خوردهاند و حالا موضوع تحقیقات علمی شدهاند.
سیاستمداران، فیلسوفان، دانشمندان، رهبران مذهبی و مقامات اطلاعاتی هریک سعی میکنند از زاویهٔ دید خود از این موضوع سردربیاورند، مسافران هواپیمای دوم بازجویی می شوند و در نهایت به نظر میرسد فرضیه شبیهسازیشده بودن پرواز و مسافران دست بالا را پیدا میکند. دولتهای جهان کمک میکنند تا این ۲۰۰ مسافر شبیهسازیشده بتوانند به زندگی ادامه دهند و حتی نمونهٔ خود از پرواز ماه مارس را ملاقات کنند. رمز و راز و سوالات همچنان در جریان است که در اکتبر سروکلهٔ هواپیمای ایرفرانس دیگری پیدا میشود. اینبار پروتکلهای دفاعی دولت آمریکایی تغییر میکنند.
مهمترین جذابیت آنومالی جزئیات دقیق کتابند، همین موضوع که هر گروهی از منظر خود به کار جهان مینگرد و اینکه دانش ناکامل بشر چگونه در نهایت از پاسخ به این پرسش مهم و بنیادین درمیماند. کتاب در پایان هم با معمایی دیگر به پایان میرسد، نویسنده قصد ندارد داستان علمیتخیلی را با توضیحات و راهحلهای معمول در ژانر به پایان برساند، در حالی که خواننده ممکن است فکر کند که موضوع اصلی کتاب چه بوده؟ معنا و هدف وجود؟ ناکافی بودن علم بشری؟ اینکه چگونه انسانها (و دولتها در این داستان) به موضوعی که از درکشان خارج است واکنش نشان میدهند؟ واقعیت نداشتن واقعیت؟ ظرفیت انسانها برای تغییر؟ یا اینکه چگونه زندگی آدم در لحظهای بدون اینکه هیچ نقشی در آن داشته باشد از این رو به آن رو میشود؟ آیا داستان کتاب کنایهایست به دنیای امروز ما که در انبوه سریالهای آمریکایی گم شده؟ شاید، اما خود نویسنده خبر میدهد که سریال تلویزیونی این داستان هم به زودی به بازار میآید.