«برای دستهای پرمهر آسمان، برای قلبِ تپندهٔ زمین» این جملهای ست که کتاب با آن آغاز میشود. پیشانینوشتِ کتاب، یاد عزیزانی را گرامی میدارد که در طول نوشتن این اثر، روی زمین و در کنار نویسنده نفس میکشیدند و بعد از منتشر شدنِ کتاب، زیر زمین هستند و نویسنده یادشان را عزیز و ماندگار میدارد.
کتاب، شرحِ پرفراز و نشیبِ مسیر زیستن و نفس کشیدن و خیال و سبکیِ تحملناپذیر بار هستی در بستر بیماریست. نویسنده با خبر بیماری سرطانش شروع به نوشتن میکند. تجربههای بیمارستان و آشنایی با بیماران سرطانی و حضور دوستان و فرزند و خانواده نزدیک و آشنایان دور و ظهور شخصیتهای کتابهای قبلی نویسنده در کالبد انسانی در کنار کادر پزشکی و بیماران، در این کتاب درهمتنیده میشود؛ هزارتویی آینهوار از تمام دیدهها و شنیدهها و زیستههای نویسنده در روزهای جانفرسای عمل جراحی و شیمیدرمانی.
کتاب، جستار و روایتیست آمیخته با تخیل و زیستنِ هر روزه در افقی پر از تردید که در آستانهاش، مرگ ایستاده است و نفس نفس میزند. در مسیر کتاب، گذشته و آینده، امید و پناه بردن به سادگی و آهستگی، پررنگ خودش را نشان میدهد.
نویسنده که شرح سفر بیماریاش را در این کتاب با حافظه و خاطره گره میزند در برابر بیماری، همچون ابرقهرمانی اسطورهای نمیایستد. او موضع جنگجوی رویینتن را در برابر سرطان درپیش نمیگیرد. بلکه به خدای چیزهای کوچکی همچون لاک و رژ و لوازم آرایش و پیامهای واتساپ و گفتوگوهای کوتاه در فواصل شیمیدرمانی و غذاهای ساده نان و پنیر و ریحان و… پناه میبرد. سوز دل، اشک روان، آه سحر، ناله شب را با خیال، تسکین میدهد و تماشای طولانی سقف سفید نیز به این پرورش خیال، یاری میرساند.
این خیال، از ابتدای کتاب با حضور استیون هاوکینگ، فیزیکدان بزرگ روی صندلیِ چرخدار آغاز میشود. او در جای جای کتاب، کنار تخت بیمارستان، لابهلای قطرههای سرم شیمیدرمانی، در کافه و حین نوشتن یادداشتهای روزانه نویسنده حضور دارد. او پرچمدار و راهبرِ قطاری پر از بیم و امید است که ساکنانش، بیماران سرطانی هستند و بدین ترتیب اسم کتاب میشود نئوهاوکینگها؛ نسل جدیدی از مریضهایی که با بیماریای همچون استیون هاوکینگ دارند دست و پنجه نرم میکنند. فصلهای کتاب با همراهیِ استیون هاوکینگ نامگذاری شدهاند: به عنوان مثال: «فصل یک یا استیون هاوکینگ وسط زندگیِ من چه کار میکند؟»، «فصل سه یا نئوهاوکینگ شدن پدیده غریبی ست»، «فصل چهار یا سیاره نئوهاوکینگها کجای کهکشان است؟»
مخاطبان کتاب چندلایه هستند؛ هم آنهایی که تجربههای درد و رنج بدن را از سر گذراندهاند و دورههای شیمیدرمانی و پرتودرمانی و حضور طولانی در بیمارستانهای سفید و خاکستری را داشتهاند، میتوانند با روایتهای کتاب همدلی داشته باشند و هم آنها که از نزدیک، به تماشای رنج دیگری و عزیزی نشستهاند. به غیر از دردمندان و بیماران خاص، که مخاطبان همدل کتاب هستند، کشش و جذابیت روایتهای کوتاه و بلند و سفر درونی و بیرونی نویسنده آنقدر زیاد هست که لایهٔ دیگری از مخاطبان دوستدار ادبیات و خاطره و غیرداستانی (nonfiction) را به سمت و سوی این کتاب بکشاند.