دیالوگی در فیلم آرگو، احتمالاً اولین پروپاگاندای هالیوودِ قرن جدید برای احیای روحیهٔ آمریکایی، اهمیت شخصیتهای اسطورهای فیلمهای وسترن را نشان میدهد: «هنوز شش ماه نشده که جان وین مرده، ببین کشور به چه وضعی افتاده!» اسطورههای آمریکا با وسترن گره خوردهاند؛ داستان ساختن ملتی نو در کرانهها و دشتهای وسیع ایالتهای تازهکشفشده. داستان اعلامیهٔ حقوق بشر، انقلاب و استقلال از بریتانیا و تلقی کردن آزادی به مثابه مفهومی ذاتیِ بشر. روایت خوشبینی به شرایط حال حاضر و گسیختن اجتماع انسانی از بدویت عصرهای گذشته با تکیه بر عقل و خرد انسانی؛ اما شرایط پایدار نماند: بردهداری، میراثی منحط از همان بدویت عصرهای گذشته، پاس داشته شد. آزادی اقتصادی خوی زشت و وحشی خود را به نمایش گذاشت. سربازان در بیرون کردن بومیان از سرزمین آباواجدادیشان از هیچ خشونتی دریغ نمیکردند. سرانجام ایالتهای مختلف به جان هم افتادند و سرنای جنگِ داخلی را نواختند و کشور و اسطورههایش با هم تکهپاره شدند. تضادها بنیادیتر از آن بودند که خوشخیالی بر آنها فائق شود.
وسترنها از درونِ چنین شرایطی آمدهاند. داستانهایی به ظاهر عامهپسند و همهگیر دربارهٔ کلانترها، یاغیها، راهزنها، جایزهبگیرها و هرکس دیگری که میتوانست اسلحه به دست بگیرد. کتاب وسترنهای هالیوودی و اسطورۀ آمریکایی اثر رابرت پیپین از تازهترین و جدیترین کوششهای تفسیری برای فهمیدن اهمیت سیاسی فیلمهای وسترن از دریچهٔ سه فیلم از دو کارگردان بزرگ این ژانر است.
اگر فرض کنیم که موضوع فلسفه سیاسی تامل درباره شرایطی است که اقتدار سیاسی مشروع میشود، تاملات فلسفه سیاسی باید دربرگیرنده تجربیات سیاسی جمعی و مشترکی باشد که براساسشان جوامع، پدیدهها و اموری را که برایشان مهم و الزامآور است، قبول یا رد میکنند. پیپین این رویکرد را «روانشناسی سیاسی» مینامد و میگوید برای فهم روانِ سیاسی یک ملت باید به مصنوعات فرهنگی آن توجه کرد: به ادبیاتشان و برای آمریکاییها به فیلمهایشان. اینجاست که فیلمهای وسترن مهم میشوند چرا که پیپین معتقد است این فیلمها سئوالات بنیادینی درباره اینکه آمریکاییها به عنوان یک ملت چیستند مطرح میکنند.
آندره بازن، منتقد مشهور مجله کایهدوسینما گفته بود موضوع فیلمهای وسترنْ قانون، اقتدار سیاسی و مسایلی است که جنگ داخلی آمریکا به وجود آورد. جنگ داخلی همان جنگ تروای آمریکا و حرکت به سمت غرب همان اودیسه آمریکاییها است. پیپین همین ایده را با واژه «بنیاد» توضیح میدهد؛ جنگ داخلی بنیادگذاری دوباره نظم قانونی یا به قول لینکن، تولد دوباره آزادی است. توسعه آمریکا به سمت غرب هم در پی جنگ داخلی تسریع شد، «بورژوازی مدرن، حاکمیت قانون، مالکیت، و اقتصاد بازار» را بنیاد گذاشت. یکی -جنگ داخلی- فرهنگ قانون مدرن را به آمریکاییها داد و دیگری اقتصاد سرمایهداری مدرن را. و هردو محصول منازعات خونینی بودند.
براساس این چارچوب، پیپین تفسیری مفصل از سه فیلم به دست میدهد: دو فیلم از جان فورد و یک فیلم از هوارد هاکس. (به ترتیب: جویندگان، مردی که لیبرتی والانس را کشت، و رود سرخ). از میان این سه فیلم، مردی که لیبرتی والانس را کشت، به روشنی مضمون بنیاد را به کلاسیکترین فرم بازگو میکند. بنیادگذاری یک شهر، که با قتلی اولیه پیوند خورده است. پیپین دو فیلم دیگر را را ذیل مفهوم بنیادگذاری نظم اقتصادی جدید و پساجنگ داخلی قرار میدهد. در این دو، پیپین به یکی از مسایل روانشناسی سیاسی میپردازد؛ تغییر و شوکِ ناشی از عبور از اخلاق قدیم که فردگرایانه و مردانه است به اخلاق جدید که اخلاقی تاجرمابانه و همکارانه است و تلقی عمومی آن است که زنانهتر (feminine) هم هست.
جان وین در هر دو فیلم، نماینده اخلاق قدیم است؛ اخلاقی که رو به زوال است و در هر کدام از دو فیلم، او در نهایت جایش را به فیگوری کمتر مردانه یا بیشتر زنانه میدهد: جیمز استورات در مردی که لیبرتی والانس را کشت و مونتگومری کلیفت در رود سرخ و تا حدی جفری هانتر در جویندگان. پیپین اشاره میکند که اشکال جدید اقتدار که مثلا در رود سرخ خودش را در پیروزی کلیفت بر وین نشان میدهد، اشکال نامرئیتر و موثرتری از اعمال خشونت هستند.
رابرت پیپین از اصیلترین و خلاقترین فیلسوفان روزگار ما به شمار میآید و کتابهای بسیاری در زمینهٔ فلسفه، زیباییشناسی و فلسفهٔ سیاسی منتشر کرده است. پیپین توجه ویژهای به حوزهٔ سینما، به طور خاص سینمای کلاسیک هالیوود، کرده است که از میان آنها تاکنون دو عنوان هیچکاک فلسفی و همین کتاب وسترنهای هالیوودی به ترجمهٔ امیر خضراییمنش منتشر شده است.