مافیای روسیه؛ چگونه گانگسترها کارآفرین شدند؟

چگونه سازمان‌های مافیایی به بازار آزاد و دولت روسیه شکل دادند؟

نائومی کلاین، روزنامه‌نگار و تحلیلگر، در کتاب دکترین شوک، روسیهٔ پساشوروی در دههٔ نود میلادی را اینجور توصیف می‌کند که جای یک کشور کمونیستی را کشوری گرفت که عملاً دست یک مشت شرکت بود. «دارودسته‌ای از نومیلیاردرها و با «بروبچه‌های شیکاگو»ی یلتسین همدست شدند و کشور را از هر چیز ارزشمندی که داشت، لخت کردند… کسانی که از شکوفایی اقتصادی بهره‌مند شدند به جمع کوچکی از روس‌ها محدود می‌شدند که بسیاری از آن‌ها گردانندگان سابق حزب کمونیست بودند و انگشت‌شماری مدیران صندوق‌های مشاع سهام غربی که با سرمایه‌گذاری در شرکت‌های تازه‌خصوصی‌شدهٔ روس بازدهٔ سرسام‌آوری نصیب‌شان می‌شد».

در کنار «گردانندگان سابق حزب کمونیست» و «مدیران غربی» کسانی دیگر هم بودند که نه تنها سهمی اساسی در شکل‌گیری اقتصاد و سیاست روسیهٔ پساشوروی داشتند بلکه بخش بزرگی از بدنهٔ نومیلیاردرهای بعدی یا الیگارش‌های روس را تشکیل دادند. همان‌هایی که در جنگ اخیر روسیه و اوکراین هم نام‌شان بر سر زبان‌ها افتاد.

کتاب سوداگران خشونت‌پیشه مشخصاً به این می‌پردازد که در چه روندی رهبران سازمان‌های گانگستری و مافیایی که در دوران حکم‌رانی یلتسین شکل گرفتند به کارآفرینان محترم و متشخص بعدی تحول یافتند و چگونه بخشی از بدنهٔ این سازمان‌ها وارد کار اقتصادی و بعضاً سیاسی «رسمی» هم شدند.

شاید بهتر از همه، گروه تبهکار تامبوفسکی این دگرگونی‌ها را نشان دهد: یکی از رهبران‌اش، میخائیل گلوشچنکو، بعدها نایب دومای دولتی شد و یکی دیگر از آن‌ها، اولگ شوستر، به بازرگانی رو آورد و مدتی مالک تلویزیون محلی کانال ۱۱ بود. ولادیمیر کومارین، رهبر و بنیانگذار این گروه مافیایی، هم در سال ۱۹۹۴ با تغییر ساختار گروه، آن را به تجارت قانونی الوار و رایانه و سرگرمی وارد کرد. این روند ترقی کارآفرینانه در سال ۱۹۹۸ به راه‌اندازی یک هلدینگ در حوزهٔ انرژی و سوخت انجامید و کومارین، با نام خانوادگی تازه، نایب‌رییس آن شد.

فروپاشی امپراتوری شوروی، مانند همهٔ فروپاشی‌ها، دوره‌ای از آشفتگی و بلاتکلیفی در نهادها و افراد ایجاد کرد و اولین نهادی که دچار این آشفتگی و گیجی شد، دولت بود. آنطور که ولکوف نشان می‌ٔدهد ارتقای مافیا به کارفرینان برمی‌گشت به این که دولت وظایف ذاتی‌اش را به این‌ها برون‌سپاری کرد.

در کنار دولت، نهاد دیگری هم بود که از این‌ها برای تسهیل کارهایش استفاده می‌کرد. بله! بازار هم از رتق‌وفتق کارهای روزمره – مثل وصول بدهی‌ها- تا مداخله‌‌ در تصمیم‌های اقتصادی، از این سازمان‌های خشن بهره می‌گرفت. نمونه‌اش گروه کورژاکف، رییس تیم محافظت یلتسین، است که قدرتی بلامنازع در سیاست ملی روسیه یافت و عملاً بر «توزیع سهمیهٔ صادرات نفت در بین شرکت‌های خصوصی» (ص ۲۸۴) نظارت داشت و طبیعتاً شرکت خود یعنی شرکت روستوپلیوف را تأسیس کرده بود.

این کتاب صرفاً کتابی در  حوزه اقتصادِ ‌سیاسی نیست -آن‌طور که مثلاً کتاب بوریس کاگارلیتسکی، میراث‌خواران اتحاد شوروی: یلتسین و پوتین(اختران، ۱۳۸۸) چنین است- بلکه همچنین کندوکاوی عمیق و جذاب در فرهنگ گروه‌های تبهکاری و مافیایی روسیه در دههٔ نود میلادی هم هست.

وادیم ولکوف، استادیار دانشگاه اروپایی سنت‌پترزبورگ و استاد جامعه‌شناسی حقوق در دانشگاه سرگی مورمتسف است. او یکی از نویسندگان کتابی دیگر با نام قضات روسی در مقام گروهی حرفه‌ای: مطالعه‌ای جامعه‌شناختی است. همانطور که سیمون کلارک، جامعه‌شناس برجستهٔ امریکایی و از چهره‌های مهم مطالعات روسیه پساشوروی، گفته این کتاب تحلیلی بسیار مهم از نقش زور در تحکیم سرمایه‌داری روسیه و به‌ویژه دولت روسیه ارائه می‌کند و خواندنش برای همه دانش‌جویان مطالعات روسیهٔ معاصر و همچنین کسانی که به شکل‌گیری دولت مدرن اهمیت می‌دهند ضروری خواهد بود.

یک نکته مهم کتاب کاربرد واژهٔ سوداگر یا Entrepreneur برای نامیدن گروه‌ها و سازمان‌ها و افرادی است که مافیایی و گانگستر خوانده می‌شوند. جدا از این‌که مترجم کتاب، به‌درستی، کلمهٔ کارآفرین را برای این واژه به کار نبرده است (و معتقد است که کلمه کارآفرین ترجمه درستی برای کلمهٔ آنتروپرونور نیست) ولکوف هم تاکید می‌کند که جهت‌گیری این سازمان‌های مافیایی معطوف به سود شخصی است و مصداق دقیقی از آنتروپرونور هستند. آن‌ها همچون شرکت‌هایی اقتصادی عمل می‌کردند که وظایف دشوار و پنهانکارانهٔ دولت و بازار را انجام می‌دادند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *