کنشگر مرزی؛ تاریخ جدیدی برای اصلاح‌طلبی؟

جامعه‌شناس ایرانی در جستجوی امکان‌هایی برای عاملیت، به جای تقدیرگرایی تاریخی، به سراغ اصلاح‌گرانی رفته که پایی در دولت و پایی در جامعه داشته‌اند

«شاه و گدا در برابر قانون مساوی‌اند.» این جمله یوسف مستشارالدوله است. دیپلمات عصر ناصری که علیرغم آنکه در طول حیات خود به سمت‌هایی نظیر کارداری سفارت و معاونت وزیر رسید، به دلیل انتقاد از شیوه حکومت‌داری ناصرالدین‌شاه، چندین بار به زندان افتاد، شکنجه شد، و در نهایت در زندان درگذشت. او یک کنشگر مرزی بود؛ کسی که از خلل و فرج‌های نظام استبدادی حاکم استفاده می‌کرد و با رفت‌وآمد روی مرز حکومت و جامعه، در راه تغییر وضع موجود قدم برمی‌داشت.کتاب کنش‌گران مرزی داستان آدم‌هایی نظیر اوست.

 مقصود فراستخواه جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، به موشکافی تاریخ ایران از سال ۱۱۷۰ تا ۱۲۷۰ شمسی پرداخته است. او تلاش می‌کند تا با فراگذشتن از ایده‌هایی نظیر «جامعه کوتاه‌مدت» یا «امتناع جامعه ایران از تعقل» که به نظر وی حاوی نوعی تقدیرگرایی ساختاری است، به جستجوی فاعلیت‌های تاریخی و نقاط ضعف و قوت آن‌ها بپردازد. در حقیقت، او به جای فقدان‌ها، در جستجوی امکان‌هاست.

در فضایی که نهادهای اجتماعی به دلیل استبداد حاکم یا عوامل دیگر، از قوت و پایداری چندانی برخوردار نیستند، و رویه‌های حقوقی نیز در برابر اراده حاکم رنگ می‌بازند، کنشگری افراد خاص، در تعیین مسیر تاریخ دارای اهمیت می‌شود. افرادی که از مهمترین ویژگی‌هایشان «درمیان‌بودگی» است. «آن‌ها بلدند در جهان واقعیت‌های چندگانه نفس بکشند. مثلا نفس کشیدن هم در فضای جامعه و هم در فضای دولت و هم در فضای میان آن‌ها». آن‌ها کنشگران مرزی هستند.

نویسنده، اول درباره روند پیدایش مفهوم کنش‌گران مرزی توضیح می‌دهد، سپس چارچوب نظری بحث را ارئه می‌کند و در نهایت بخش اعظم کتاب را به ارائه تعداد زیادی از مصادیق کنشگران مرزی اختصاص می‌دهد.

اگرچه فراستخواه می‌گوید که «مرز» صرفاً به معنای مرز میان دولت و جامعه نیست، اما خصیصه مشترک اکثر مصادیقی که ارائه کرده، داشتن ردپایی در نهاد قدرت است. اما از موضعی انتقادی، از آنجا که هر شکلی از حکومت‌داری، ضرورتاً واجد اقداماتی در حیطه آبادانی کشور است و اساساً حکومت‌داری بدون ارتباط با جامعه ممکن نیست، این پرسش مطرح می‌شود که چه چیزی کنشگران مرزی مدنظر نویسنده را از بسیاری دولتمردان و حاکمان مجزا می‌کند؟ کسانی که صرفاً برای افزایش قدرت سیاسی، به دنبال جلب نظر آرای عمومی هستند. 

نسبت این شکل از کنشگری با وضعیت امروز جامعه چیست؟ در فضایی که عملکرد نظام حاکم اعتماد اجتماعی به نهاد قدرت را به پایین‌ترین سطح رسانده است، آیا همچنان می‌توان به کنشگری مرزی افراد، میان دولت و جامعه، امیدوار بود؟ عدم استفاده نویسنده از یک نظریه منسجم برای پرورش مفهوم ‌کنش‌گران مرزی، به این ابهامات دامن می‌زند.

نویسنده معتقد است که کنشگران مرزی در تاریخ ایران اگرچه توانستند «در جنب دولت ساختارهایی کم و بیش مرتبط با جامعه ایجاد کنند، کم‌تر توانستند برای جامعه مدنی نیرومند و اجتماعات شهری و محلی خودگردان قدم‌های اثربخشی داشته باشند.» فراستخواه به ذکر چرایی این مسئله نمی‌پردازد و به سادگی از آن عبور می‌کند. از این پرسش که شرایط امکان شکلی از کنش‌گری مرزی چیست که به تعبیر نویسنده نه فقط منجر به تولید «عملکرد» که منجر به تولید «فضاهای اجتماعی پایدار» بشود.

اگرچه در کتاب، مصادیقی از عملکرد مرزی میان بخش‌های مختلف اجتماع و نه لزوما نهاد قدرت سیاسی وجود دارد، اما این عملکردها چنان که باید و شاید پررنگ نشده‌اند. از نمونه‌های این شکل از کنشگری که در کتاب ذکر آن رفته، میرزا احمد شریف تنکابنی، یکی از نخستین حکیمان سنتی دوره قاجار است. او  با اتخاذ موضعی میانه توانست در جدال دانش قدیم و دانش جدید، صلحی معرفت‌شناختی برقرار کند.

مغفول ماندن کنش‌های مرزی میان بخش‌های مختلف خود جامعه، این خطر را به همراه دارد که نظریه «کنشگران مرزی» را به نظریه‌ای دولت‌گرا تبدیل کند که از مشاهده پویایی‌های جامعه و مقاومت‌های مردم عادی، ناتوان است. شاید یکی از مهمترین پرسش‌هایی که امروز در برابر ما قرار دارد، شرایط امکان شکلی از کنشگری مرزی باشد که با پیوند بخش‌های مختلف جامعه، مرزهای اجتماع را در برابر حاکمیت گسترش می‌دهد. می‌توان انتظار داشت که در مجلد آتی کتاب، نویسنده به مفهوم‌پردازی و ذکر نمونه‌هایی از این نوع کنشگری مرزی بپردازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *