با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ نهاد روحانیت بیش از پیش در ایران اهمیت و گسترش یافت. در این زمان، تمایل به تحصیل علوم دینی تنها معطوف به حوزههای علمیهٔ مردان نمیشد. با تأسیس اولین حوزهٔ علمیهٔ زنان به نام «جامعه الزهرا» در سال ۱۳۶۳، طلبگی و تحصیل علوم دینی از انحصار مردان خارج شده و نقطهٔ عطفی در آموزش دینی زنان ایران رقم خورد.
کتاب انگیزهشناسی زنان طلبه در پی فهم زمینههای اجتماعی تأثیرگذار بر شکلگیری و رشد حوزههای علمیهٔ زنان و دریافت معانی ذهنی زنان طلبه در چنین انتخابی است. به زعم نویسنده، فهم بهتر وضعیت حوزههای علمیه به مثابه نهاد دین در ایران مدرن و چرایی اقبال به آن در سایهٔ نظریهٔ دین نامرئی توماس لوکمان و نظریهٔ مدرنیتهٔ دینی چندگانهٔ ارویولژه تسهیل میشود.
طبق این نظریات، دین در عصر مدرن نه تنها از بین نرفته بلکه به صورتهای نامرئی جلوه کرده است. جهان قدسی مدرن کوچک نمیشود؛ بلکه به صورت تودهای مبهم از روایتهای محدود و باورمدار گسترش مییابد. همچنین مفاهیمی مانند عادتواره، سرمایهٔ فرهنگی و میدان به نویسنده کمک کردهاند که انتخاب حوزههای علمیه را فعالیتی فرهنگی بداند؛ بدین معنا که هر کنشگر با توجه به موقعیت اجتماعی و میدانهایی که در آن زیسته، در پی کسب یا افزودن بر این سرمایهٔ فرهنگی است.
روش کیفی و استفاده از تکنیکهای مصاحبهٔ اپیزودیک، مشاهدهٔ پنهانی، مشاهدهٔ مشارکتی و تحلیل تماتیک به نویسنده این امکان را داده است تا علاوه بر دست یافتن به چندین روایت، دادهها را با جزئیات کامل توصیف و سازماندهی کند تا در نهایت به انتزاع مفهومی از انگیزههای کنشگران برسد. تحلیل دادههای به دستآمده و تبیین آنها بدنهٔ اصلی کتاب را تشکیل میدهد. دو سنخ کلی از تحلیل دادههای به دستآمده استخراج شدهاند: زنان تعالیگرا و زنان رشدگرا.
از نگاه زنان تعالیگرا جامعه دیگر نمیتواند نیازهای معنوی افراد را ارضاء کند و حوزههای علمیه از بهترین مکانها برای کسب فیض معنوی و بالابردن اطلاعات مذهبیاند. در حالیکه انگیزهٔ اصلی این دسته از زنان از تحصیل علوم دینی، خودسازی و تهذیب نفس بوده، زنان رشدگرا بیشتر به منظور غلبه بر روزمرگی، شکستن محرومیتها و دستیابی به مشاغل مطمئن دست به انتخاب حوزه میزنند. حوزهٔ علمیه به زنان رشدگرا کمک کرده تا از خانهنشینی و افسردگی دور شوند و از سویی، بدیلی برای دانشگاه رفتن بیابند؛ چراکه قبولی در دانشگاه نیازمند حد متوسطی از امکانات رفاهی برای قبول در کنکور است؛ امکاناتی که بسیاری از این زنان از آن محروم بودهاند.
در همینجا باید ذکر کرد که دانشگاه به عنوان یک «دیگری»، نوعی شرایط مداخلهگر در انگیزههای طلاب زن نیز محسوب میشود. این تمایل برای اصلاح فضای خارج از حوزه از جمله دانشگاهها طیف وسیعی از کنشها را از سوی این زنان دربرمیگیرد؛ از آگاهیبخشی و ارشاد تا کنشهای افراطیتر برای مقابله و ضدیت با هرگونه کنش عقیدتی متفاوت یا مخالف. در کنار این موارد، نداشتن مقررات سفت و سخت آموزشی مانند سنوات تحصیلی، اخراج پس از گذشت دو ترم از سنوات، تحصیل غیرحضوری، کلاسهای پارهوقت، وجود مهدکودک و پرستار، مرخصی زایمان و…از شرایط علۤی مهمیاند که به طلاب زن این امکان را میدهند که تحصیل را تا مرز خستگی و انصراف شخصی ادامه دهند.
یافتن شغل و درآمد اقتصادی دغدغهٔ اصلی زنان طلبه نیست؛ چرا که در آموزههای دینی این زنان، کسب درآمد از وظایف مرد محسوب میشود و اشتغال زن تنها در صورتی قابل دفاع است که به زندگی خانوادگی او لطمه نزده و در محیطی عاری از گناه باشد.
در نهایت باید گفت که حتی زنان با بالاترین سطح تحصیلات دینی تمایلی برای رسیدن به جایگاه اجتهاد ندارند. به زعم این کتاب، اگر کارکرد اصلی حوزههای علمیهٔ مردان، پرورش و تربیت فقیه و مجتهد باشد، کارکرد اصلی حوزههای علمیهی زنان، پرورش مدرس و مبلغ است.
شرح عکس: اعتکاف زنان طلاب حوزه علمیه خراسان در مسجد گوهرشاد