کتاب لیز فوگل، فعال مدنی و جامعهشناس، وقتی نخستین بار در ۱۹۸۳ منتشر شد که فمینیسم سوسیالیستی زیر فشار نئولیبرالیسم در عرصهٔ سیاسی و نظریهٔ پستمدرنیسم در عرصهٔ اندیشه از نفس افتادهبود و مجال چندانی برای مطرح شدن نداشت. اما انتشار مجدد این کتاب در سال ۲۰۱۳ و بحثهایی که مطرح کرد، نشان از توجهٔ دوبارهٔ نسل جدید به نظریات مارکسیستی و فمینیستی داشت. فوگل که خود در دههٔ ۶۰ میلادی فعالی متعهد به ایدههای جنبشهای دانشجویی، حقوق مدنی و ضدجنگ بود، یکی از کسانی نیز بود که از برخورد مردان فعال در این جنبشها که مسالهٔ ستم بر زنان –حتی در دل خود این جنبشها- را نادیده میگرفتند، به ستوه آمده بود.
نام اصلی کتاب که در ترجمهٔ فارسی نیامده است، بیانگر رویکرد آن به دغدغهٔ فوگل است: مارکسیسم و ستم بر زنان: به سوی نظریهای واحد، هدف جستجوی نظریهای واحد است که ماهیت ستم را توضیح میدهد و مارکسیسم را از منظر فمینیسیتی تبیین میکند. البته که به گفتهٔ مقدمهنویسان چاپ جدید کتاب، فرگوسن و مکنالی: «فوگل نمیخواهد روایتی ماتریالیستی از ستم جنسیتی تحلیل مارکس از سرمایهداری را ترمیم کند، بلکه بهجای آن بسط، ایجاد و گسترش مفهومی از مقولههای کلیدی سرمایه را پیشنهاد میدهد».
کتاب فوگل در بخش نخست پاسخی است به نظریهٔ فمینیسم سوسیالیستی که در دههٔ ۷۰ نظریهٔ مارکس در مورد مسالهٔ زنان را به چالش کشیده بودند. در بازبینی این نظریات، مهمترین نقد فوگل نگاه دوگانه به ستم جنسیتی و طبقاتی و متمایز دانستن این ساختارها در میان این فمینیستهاست. به نظر او سرمایهداری و پدرسالاری ساختارهایی درهمتنیدهاند و مهمتر آنکه رابطهٔ میان این دو را میتوان با استدلالی ماتریالیستی که پدیدهٔ ستم بر زنان را با مفهومی واحد توضیح میدهد، تحلیل کرد. همانطور که ستم طبقاتی بهوسیلهٔ روابط اجتماعی تولید ساختار مییابد، ستم جنسیتی نیز با مفهوم بازتولید اجتماعی نیروی کار قابل توضیح است، یعنی فعالیتهایی که وسائل معیشتی را به نیروی کار بدل میکنند. به نظر فوگل برای یافتن نظریهای واحد در توضیح ستم، باید از متون فمینیسم سوسیالیستی که بسیاری از آنان ایراد دارند و با هدف ترویج پیوستن زنان پرولتاریا به صفوف مبارزه نوشتهشدهاند عبور کرد و به متون اصلی مارکس بازگشت. در متن خود مارکس است که درمییابیم که تولید سرمایهداری نیازمند بازتولید مداوم نیروی کار است و از همین رویکرد میتوان نتیجه گرفت که ستم بر زنان، ریشه در موقعیت متفاوت زنان در بازتولید اجتماعی دارد.
فوگل با دنبال کردن جریان استدلال مارکس در سرمایه و توجه به نکاتی که مارکس تنها به اشارهای به آنها بسنده کرده است، میپرسد که شرایطِ امکان یافتن نیروی کار که محور اقتصادی سرمایهداری است و خود مارکس آن را کالای ویژه مینامد، چیست؟ نیروی کار، کالایی است که به شیوهٔ سرمایهدارانه تولید نمیشود، بلکه خانوادهٔ طبقهٔ کارگر است که جایگاه اجتماعی تولید و بازتولید این کالای ویژه است و ریشهٔ اجتماعی و مادی ستم بر زنان تحت سرمایهداری را باید در رابطهٔ ساختاری خانواده با بازتولید سرمایه جست. فوگل با اینایدهٔ فمینیستهای سوسیالیست موافق است که موقعیت زنان در خانواده به عنوان نیروی کار خانگی و قابلیت بیولوژیک زن در فرزندآوری و پس از آن پرورش آنها کلید تداوم فرودستی زنان در تمامی شیوههای تولید است، اما به نظر او نظریهٔ مارکسیستی باید مسئولیت کار خانگی زنان و فرزندپروری آنان را در رابطه با بهرهکشی طبقاتی توضیح دهد و این توضیح همان بازتولید اجتماعی سرمایهداری و تجدید نیروی کار است.
اگرچه کتاب فوگل منتقدانی نیز دارد و برخی فمینیستهای مارکسیست یا سوسیالیست هم معتقدند که فوگل نتوانسته است با تحلیل خود به تمامی جنبههای ماهیت ستم جنسیتی که در تمامی جهان و در تمامی شیوههای تولید بر زنان اعمال میشود پاسخ دهد، اما کتاب فوگل کتابی است رادیکال و پیشرو در بازیابی سنتی مارکسیستی در مورد مسالهٔ زنان و احتمالاً مهمترین دستاورد آن نگاهی جدید به متونی کلاسیک از منظر فمینیستی است که باب بحثها و گفتگوهای بسیاری در مورد مسائل مهمی همچون نظریهٔ بازتولید اجتماعی و کار خانگی را گشوده است.