جنسیت یا طبقه؛ تاریخ زنان را چگونه بخوانیم؟

تبعیض و ستم علیه زنان، دارای ماهیت مستقل است؟ یا اینکه ذیل ستم طبقاتی قابل صورت‌بندی است؟

آیا می‌توان مبارزات فمینیستی را با مبارزات طبقاتی آشتی داد، یا این دو اساساً قابل جمع با یکدیگر نیستند؟ تونی کلیف از جمله مارکسیست‌هایی است که به سازش‌ناپذیری مارکسیسم و فمینیسم باور دارند و برای اثبات این مدعا، در کتاب تاریخ سیاسی زنان، تجربیات و مبارزات زنان را، در دل تاریخ مبارزات اجتماعی در نقاط مختلف جهان، و در بستر اقتصاد سیاسی هر دوره به تصویر می‌کشد تا نشان دهد که پرتگاهی که زنان بورژوا را از زنان طبقه کارگر جدا می‌کند، بسیار عظیم‌تر از پرتگاهی است که به عنوان نمونه میان زنان بورژوا و مردان بورژوا قرار دارد. منبع الهام او در این داوری، کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت انگلس است.

روایت کتاب از یک خط سیر زمانی تبعیت می‌کند که از انقلاب انگلیس در اواسط قرن هفدهم آغاز می‌شود و تا رویدادهای سیاسی و اجتماعی دهه ۶۰ و ۷۰ آمریکا و بریتانیا امتداد پیدا می‌کند. در این سفر پرماجرا ما به گروه‌های مختلف زنان در انقلاب فرانسه و کمون پاریس سر می‌زنیم، به جنبش زنان قرن نوزدهم در آمریکا می‌رویم و از تأثیر و تأثرات متقابل آن با جنبش حقوق سیاه‌پوستان می‌خوانیم.

سپس به تلاش‌های کلارا زتکین در جنبش زنان سوسیالیست آلمان برمی‌خوریم؛ زنی که با ایجاد وحدت میان اتحادیه‌های کارگری زنان و مردان و با فراروی از مطالبه حق رأی، مطالباتی نظیر دستمزد برابر، مرخصی زایمان با حقوق و ایجاد امکانات رایگان مراقبت و آموزش کودکان را در دستور کار خود قرار داد.

نمی‌شود چنین خط زمانی از رویدادهای تاریخی را ترسیم کرد، اما به انقلاب ۱۹۱۷ روسیه اشاره‌ای نکرد، جایی که زنان بورژوا و زنان طبقه کارگر رویاروی یکدیگر قرار گرفتند تا بتوانند گروه‌های مختلف زنان را به سود منافع طبقاتی خود سازماندهی کنند. شاید همین خط سیر زمانی که نه با تکیه بر نقاط عطف مبارزات فمینیستی، بلکه با محوریت زنان در نقاط عطف تاریخی شکل می‌گیرد، وجه تمایز کتاب حاضر در قیاس با سایر کتاب‌هایی باشد که به تاریخ مبارزات زنان می‌پردازند.

به عنوان نمونه نویسنده نشان می‌دهد که زنان نقش فعال و سرنوشت‌سازی در انقلاب فرانسه ایفا کردند. او این زنان را متعلق به سه اردوگاه مجزا می‌داند: زنان نجیب‌زاده، فمینیست‌های بورژوا و زنان طبقات فاقد مالکیت. درحالی‌که گروه اول نقش فعالی در انقلاب نداشتند، نقش‌آفرینی دو گروه دیگر قابل توجه است. اما، درحالی‌که مطالبات فمینیست‌های بورژوا مواردی نظیر اصلاح قانون وراثت و مالکیت بود، اولویت زنان طبقات فرودست مسئله نان بود؛ اولویتی که منجر به شورش‌های نان بین سال‌های ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۵ و در نهایت منجر به برداشته شدن نخستین گام‌ها برای ایجاد یک نظام کنترل قیمت‌ها شد.

تونی کلیف فرزند یک خانواده یهودی بود که در فلسطین به دنیا آمد و دو سال قبل از اعلام موجودیت اسرائیل که با آن مخالف بود، به بریتانیا مهاجرت کرد. او در بریتانیا اقدام به تأسیس گروهی مارکسیستی کرد که در نهایت تبدیل به حزب کارگران سوسیالیست شد.

سئوالی که در نهایت باقی می‌ماند این است آیا صرف وجود اشتراک منافع طبقاتی زنان با مردان هم طبقه‌شان و وجود تضاد منافع در درون گروه‌هایی از زنان – آنطور که کلیف می‌گوید- مانع از این می‌شود که ما اشکالی از ستم جنسیتی را شناسایی کنیم که به همه زنان صرف زن بودن‌شان تحمیل می‌شود؟ در نهایت نمی‌توان چیزی به نام ستم جنسیتی را نفی کرد.

به‌علاوه، آیا می‌توان به سادگی از کنار این واقعیت عبور کرد که کموناردها در کمون پاریس علی‌رغم مشارکت گسترده زنان کارگر در انقلاب، در نهایت حاضر به اعطای حق رأی به آن‌ها نشدند؟ موردی که نشان می‌دهد صرف هم‌طبقه بودن به رهایی از ستم منجر نمی‌شود. اهمیت تحلیلی سرمایه‌داری، در معنادار کردن انواع تبعیض و ستمی که امروز بر گروه‌های مختلف اعمال می‌شود، نباید با شکلی از تقدم هستی‌شناختی اشتباه گرفته شود که علت‌العلل انواع ستم را در همه دوره‌ها، مناسبات سرمایه‌دارانه به شمار می‌آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *