دولت مستعجلِ شوراها: روایت آصف بیات از کارگران و انقلاب

حبیب لاجوردی که درباره وضعیت سیاسی کارگران در قبل از انقلاب نوشته، از کتاب آصف بیات می‌گوید که وضعیت سیاسی کارگران در زمان انقلاب را بررسی کرده

کتاب کارگران و انقلاب نوشته آصف بیات که بر اساس تز دکترای او در دانشگاه کنت در کانتربری انگلستان تهیه شده است، اهمیت زیادی در میان کارهای دانشگاهی انجام‌شده درباره جنبش‌ کارگری در ایران، دارد. کتاب دست‌کم سه نوع مخاطب دارد: آن‌هایی که علاقه‌مند تحقیقات درباره ایران معاصر هستند، بخش‌هایی از کتاب را که به نقش کارگران در ساقط کردن سلطنت و تلاش بعدی‌شان در کنترل کارخانه‌ها می‌پردازد، مرتبط به علاقه‌شان خواهند یافت. دوم، برای آن‌هایی که علاقه‌مند مناسبات صنعتی در ایران و کشورهای جهان سوم هستند، بخش‌های زیادی از کتاب آموزنده است. و سوم، آن‌هایی که علاقه‌مند به رویکرد مارکسیستی در مطالعه توسعه اجتماعی و سیاسی ایران هستند، حتما باید تمام کتاب را بخوانند.

اثر بیات، کاری است متمایز چرا که بر اساس کار میدانی در ایران، آن هم در یکی از بحرانی‌ترین دوران تاریخ ایران یعنی از اکتبر ۱۹۸۰ تا ژوئن ۱۹۸۱ نوشته شده است. برای کار این تحقیقی، بیات نه تنها به بسیاری از وزرات‌خانه‌ها و سازمان‌های جمهوری اسلامی رفته است، بلکه مهم‌تر از آن، به ۱۴ کارخانه مدرن در تهران و تبریز هم سر زده است. بیات در طی تحقیقاتش در این کارخانه‌ها با ۱۵۰ کارگر، منجمله ۲۲نفر از رهبران کارگران مصاحبه انجام داده است.

بیات که که مجوز رسمی پر کردن پرسشنامه داشته، از این فرصت استفاده کرده و پرسش‌هایی درباره موضوع اصلی تحقیق‌اش شکل‌گیری و ترکیب شوراها پرسیده است. نهادهای مردمی‌ای که طی انقلاب در کارخانه‌ها و همین‌طور در ادارات، مدارس، محله‌ها، مزارع، و در بین نیروهای نظامی شکل گرفت و توسعه یافت.

بیات این کتاب را به ۱۱ فصل تقسیم کرده است. فصول ابتدایی به چارچوب مفهومی و ادبیات تحقیق اختصاص داده شده و در آن، بیات به اشکال گوناگون مناسبات کنترل در اقتصاد سرمایه‌داری، تاثیر توسعه صنعتی بر کارگران ایرانی، ظهور و توسعه طبقه کارگر، و مناسبات صنعتی و ضعیت کارخانه‌ها در دوران پهلوی پرداخته است.

به نظر من بخش‌هایی از کتاب که به شوراهای کارخانه‌ها پرداخته، بدیع‌ترین و پرداده‌ترین بخش‌ کتاب هستند. بیات قبل از آنکه به شوراها بپردازد، مبارزات کارگران بعد از انقلاب را به چهار دوره تقسیم می‌کند. مبنای این دوره‌بندی، مناسبات بین کارگران، صاحبان کارخانه، و دولت است. در دوره اول، از فوریه ۱۹۷۹ [بهمن ۵۷] تا اگوست ۱۹۷۹ [ تا مرداد ۱۳۵۸]، کارگران از طریق شوراها کنترل کارخانه‌ها را به دست گرفتند.

حبیب لاجوردی مدیر پروژه تاریخ شفاهی در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد

از سپتامبر ۱۹۷۹ تا ژوئن ۱۹۸۱ [از شهریور ۱۳۵۸ تا خرداد ۱۳۶۰] شاهد بازگشت مدیریت از بالا و فرسایش شوراها در کارخانه‌ها هستیم. دوره سوم از که عزل بنی‌صدر در ژوئن ۱۹۸۱ تا نیمه سال ۱۹۸۲ [از خرداد ۱۳۶۰ تا شهریور ۱۳۶۱] به طول می‌کشد، دوره‌ای است که در آن مدیریت نیروهای مکتبی و نهادهای اسلامی به عنوان دارندگان واقعی قدرت در کارخانه‌ها، مسلط می‌شود. و در نهایت، ظهور پیدایش شکاف میان دو جناح حاکم مذهبی ـ موسوم به خط امام و گروه حجتیه‌ـ دوره چهارم را مشخص می‌کند. مناسبات صنعتی در این دوره آخری شاهد منازعه فزاینده بین مدیران و نهادهای مذهبی قدرتمند در کارخانه‌ها است.

بیات در توضیح تاریخ شوراها، از توصیف پیدایش آن‌ها و موقعیت حقوقی‌شان می‌آغازد و به بحث درباره تیپ‌شناسی و ایدئولوژی هر کدام می‌رسد. کتاب از سویی خوانندگان را با رابطه شوراها و چپ‌ها آشنا می‌کند و از سوی دیگر به مفهوم شورا در نزد کارگران می‌پردازد. کتاب، همچنین، محدودیت‌های تاریخی و ساختاری شوراها و تنظیمات سیاسی مناسبات صنعتی پس از انقلاب را توضیح می‌دهد. بیات، کتاب را به بحث درباره کنترل کارگران [بر کارخانه‌ها] و دموکراسی سیاسی تمام می‌کند.

یکی از ویژگی‌های مهم کار بیات، نشان دادن گرایش خود کارگران ـ اغلب از طریق نقل قول‌های مستقیم‌ـ است. این نقل‌قول‌ها به ما درکی دقیق از ذهنیت کارگران ایرانی در زمانی که درگیر موقعیت و مسایل انقلاب بوده‌اند، می‌دهد. در مصاحبه‌های بیات، کارگران از مقاصد، گرایش‌ها، و همچنین ضعف و قدرت خودشان در تلاش برای کنترل کارخانه‌ها سخن می‌گویند. بیات گزارش می‌دهد که در بسیاری از کارخانه‌هایی که توسط شوراها تصرف شده بود، کارگران از دولت خواسته بودند که مدیران برکنارشده قبلی را دوباره منصوب کند تا در راه‌اندازی کارخانه کمک‌شان کنند. به گفته او، مدیران وقتی برگشتند که شوراها قدرت را از دست داده بودند.

از نظر بیات، شوراهای کارخانه‌ها نمی‌توانستند دوام بیاورند «نه تنها به خاطر فشار خارجی (سرکوب سیاسی) بلکه به خاطر تضادهای درونی و تقسیم کار به جا مانده» (ص ۲۰۴). به نظر من فشار سیاسی عمل مهمی در زوال شوراهای کارخانه‌ها بوده است. فکر نمی‌کنم که بازگشت مدیران حرفه‌ای ( که از صاحبان کارخانه‌ها متمایز هستند) لزوما به زوال شوراها منجر می‌شد.

شکی نیست که نه دولت بازرگان و نه اخلاف او دل خوشی از شوراهای مستقل نداشتند. با این‌حال، باید توجه داشت که حتی قبل از اینکه دولت شوراها را از میان بردارد، خود کارگران درباره اینکه آیا اداره کارخانه بدون تخصصِ مدیران حرفه‌ای کار درستی بوده یا نه، تردید داشتند. هر محقق با رویکرد ایدئولوژیک خود احتمالا به تفسیر خاصی از گرایشات کارگران می‌‌رسد. در نگاه بیات، بازگشت مدیران حرفه‌ای گامی به عقب برای کارگران و شوراها محسوب می‌شود.

همین‌طور، احیای تقسیم کار سنتی را نوعی بردگی در دراز مدت می‌بیند: « این فرایند [اداره کارخانه‌ها توسط شوراها] در خود یک استراتژی بلندمدت در قبال مبارزه دائمی طبقاتی داشت. این استراتژی، معرفی یک فرهنگ جدید تولید و در واقع یک جایگزین عملی برای تقسیم کار سلسله مراتبی و مسلط بود» (ص ۲۹۶).

با این‌حال، یک غیرمارکسیست می‌تواند تغییر نگرشی کارگران را نشانه عمل‌گرایی و بلوغ آن‌ها تفسیر کند. می‌توان گفت که در دوره‌ای کوتاه، کارگران میان صاحب/ مدیر و مدیران حرفه‌ای تمایز قائل شدند و متوجه شدند که مدیریت تخصصی مشروع است. به علاوه، روسای هر نوع سازمان (حتی روسای دانشگاه‌ها) در هر نوع نظام سیاسی، برای آنکه موثر باشند باید قدرت و اقتدار داشته باشند و بتوانند آن را در سطح اجرایی اعمال کنند.

اگر زمینه سیاسی مناسب باشد، کارگران می‌توانند از طریق هیات مدیره‌ای که همه یا بخشی از آن‌ها را نمایندگی می‌کرد، نهایت کنترل بر کارخانه‌ها را به دست بیاورند. هیات مدیره هم به نوبه خود می‌تواند محدودیت‌هایی برای حوزه اختیارات مدیران قائل شود و سیاست‌گذاری کند، روی پاسخگویی مدیران اصرار بورزد، و کارنامه مدیران را ارزیابی نماید و در نهایت درباره تمدید یا اتمام قرارداد استخدام مدیر تصمیم‌گیری کند.

در پایان، خواندن کتاب را به همه کسانی که علاقه‌مند به تاریخ اجتماعی ایران ـ به خصوص جنبش کارگری آن‌‌ـ هستند توصیه می‌کنم. کتاب بیات، کاری اکادمیک است و بسیار خوب نوشته شده است. با این حال، به عنوان کسی که علاقه‌مند به [تاریخ] ظهور و سقوط اتحادیه‌‌های کارگری است، دوست داشتم این امکان برای بیات وجود داشت که روی توسعه یا عدم توسعه اتحادیه‌های کارگری در این دوره مهم تاریخ ایران تحقیق کند.

پی‌نوشت:

حبیب لاجوردی مدیر پروژه تاریخ شفاهی در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد. لاجوردی پس از اتمام تحصیلاتش در سال ۱۹۶۳ به ایران بازگشت تا کارخانه خانوادگی‌شان ـ صنایع بهشهر‌ـ کار کند. او یکی از بنیانگذاران مرکز ایرانی مطالعات مدیریت در تهران بوده است که در سال ۱۹۷۰ با همکاری دپارتمان مدیریت دانشگاه هاروارد تاسیس شد. او نویسنده «اتحادیه‌های کارگری و خودکامگی در ایران» (۱۹۸۵) است.

منبع

Iranian Studies, Vol. 21, No. 3/4 (1988)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *