۱۶تیر ۱۳۹۷، همگان با عکسی عجیب روبرو شدند؛ عکسی از چهره بسیار تکیده سید محمود هاشمی شاهرودی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام. آیتالله در دیماه همان سال درگذشت. در سالگرد درگذشتش، فرزند آیتالله فاش کرد علت فوت پدرش گوش کردن به حرف «دکترهای اسلامی» بوده.
ایرج حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت به کنایه گفته بود که ۴نفر از علمای بزرگ به نوعی سرطان مبتلا شدند که ۳ نفر آنها درمان شدند اما یکی از آنها که به طب اسلامی روی آورد، جان خود را از دست داد. یک سال بعد که کرونا دامن ایران را گرفت، یکی از مشکلات آقای حریرچی و همکارانش در وزارت بهداشت جمهوری اسلامی سروکله زدن با اطبای به اصطلاح اسلامی بود که روشهای غریبی برای پیشگیری یا درمان کرونا تجویز میکردند. حتی وقتی واکسن کرونا تولید شد، ضریب نفوذ این اطبای اسلامی بیشتر هم شده بود.

آخرین حضور هاشمی شاهرودی در مجمع تشخیص مصلحت نظام
سال ۱۴۰۰ بود. سال ۲۰۲۱ میلادی بود و ایرانیان با شگفتی داشتند میدیدند که مشروعیت یکی از بدیهیترین دستاوردهای بشر مدرن دارد زیر سئوال میرود. در این حال و احوال است که کتاب پزشکی در ایران: حرفه، تخصص و سیاست (از سال ۱۱۸۰ تا ۱۳۰۴ هجری شمسی) [که نمیدانیم چرا ناشر تاریخ قمری را برای زیرعنوان انتخاب کرده است] ارزش خواندن دارد. کتاب قرار است فرایند گذار از پزشکی سنتی به شیوههای درمانی مدرن را توضیح دهد و توضیح دهد که این روند چقدر طولانی و تدریجی – و برخلاف تصور فارغ از تقابل سنت و مدرنیته- بوده است. با چیزهای غریبی که این سالها دیدهایم فهم کتاب او شاید حالا برای ما راحتتر و ملموستر باشد.
هرمز ابراهیمنژاد نقطه صفر روایتش از تاریخ پزشکی در ایران را سال ۱۸۰۰ قرار داده؛ زمانی که طب سنتی در جامعه ایران و در بالاترین سطوح دربار سلطه بلامنازع داشت. ابراهیمنژاد میگوید آنچه به نام طب سنتی یا اسلامی شناخته میشود، ترکیب طب جالینوسی و بقراطی است که به همت ابنقیم جوزی در قرن ششم و هفتم هجری شمسی با آموزههای اسلامی منطبق شده است. این پزشکانِ دانشآموخته در نظام جالینوسی در اولین نهادهای مدرن طبی ایران به کار گرفته شدند تا پزشکی مدرن در ایران جا بیفتد.
تز ابراهیمنژاد در بیانی ساده آن است که برخورد ایرانیان با طب نئوبقراطیِ اگوستوس گریزول (بعدها در برابر طب زیستپزشکی پاستور، کنار گذاشته شد) موجب تسهیل گذار نظری شد؛ مضاف بر اینکه هر دو پارادایم غربی به واسطه تبحر در جراحی که مبتنی بر دانش جدید کالبدشناسی بود، بر طب قدیم هم برتری داشتند و این برتری پذیرفته شد. در محور ضرورتهای عملی، ابراهیمنژاد به همهگیریهای فراگیر –بهخصوص وبا و طاعون- در این دوران اشاره میکند که به واسطه توسعه تجارت افزایش یافته و بیسابقه بودند. انتصاب پزشکان خارجی به سمت حکیمباشی (پزشک دربار)، و تاسیس دارالفنون و مجلس حفظالصحه نتیجه واکنش دولت قاجار به این وضعیت جدید بود.
روایت او با انقلاب مشروطه تمام میشود؛ جایی که گفتمان تجدد و ترقی مسلط میشود، به کار نهادهایی دوگانهسوز مانند دارالفنون که در تدریس پزشکی رویکردی ترکیبی داشتند خاتمه میدهد و ذیل «ایدئولوژی ترکیب علم مدرن و توسعه» پزشکی مدرن را دربست میپذیرد.
از ابراهیمنژاد قبلاً کتاب نوسازی پزشکی و بهداشت عمومی در دوره قاجار (ترجمه قربان بهزادیاننژاد، پژوهشکده تاریخ اسلام، ۱۳۹۶) منتشر شده که در آن، در خلال بازخوانی یک سند تاریخی درباره افتتاح یک مرکز بهداشتی دولتی، به تحول بهداشت عمومی (Public Health) و پزشکی در ایران دوره قاجار پرداخته بود اما در این کتاب تازهانتشاریافته، او دو محور دیگر را هم اضافه میکند تا روایتش از تحول پزشکی در ایران مدرن تکمیل شود. این دو محور عبارتند از تحول نظری از طب بقراطی به پزشکی مدرن و زمینههای اجتماعی و سیاسی که منجر به مداخله دولت در مدیریت روند مدرنسازی پزشکی در ایران میشود.