همین پارسال بود که چهره زنی گریان در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشد. آنچه توجه همه را جلب کرد این بود که این زن یکی از شرکتکنندگان گردهمایی طرفداران قانون اساسی در سال ۵۷ بود که در واقع به حمایت از شاپور بختیار برخاسته بودند. آن زمان دوباره این سئوال مطرح شد که اگر بختیار بر امور مسلط میشد و سقوط نمیکرد، آیا ما با سرنوشت دیگری روبرو بودیم؟ آیا جهت تحولات انقلابی به سوی دیگری میرفت؟ سئوالی که هر سال در سالگرد ترور آخرین نخستوزیر نظام سلطنتی هم پرسیده میشود.
حمید شوکت، نویسنده کتاب پرواز در ظلمت: زندگی سیاسی شاپور بختیار از آن دسته نویسندگانی است که جو زمانه را خوب میشناسد و به نظر میرسد حالا هم زمانه را برای انتشار کتابی درباره شاپور بختیار مناسب دیده است. او در هشت فصل این زندگی را بررسی میکند.
روایتپردازی شوکت در کتاب ساده و گزارشگونه است و برای مخاطبان عام وعلاقهمند به تاریخ معاصر با نثری ساده نوشته شده است. کتاب با ماجرای سوقصد نافرجام و قتل شاپور بختیار و دادگاه متهمان شروع میشود. سپس با رفتن به سرزمین بختیاری داستان زندگی بختیار را آغاز میکند. از تحصیل و کودکی در شهرکرد و اصفهان تا فرانسه و پیوستن به نهضت مقاومت فرانسه، سپس بازگشت به ایران و ورود به اداره کار و نامزد انتخابات مجلس شانزدهم شدن تا تشکیل حزب ایران و جبهه ملی و نقش بختیار در آن تا سال ۴۲ است. اما مهمترین فراز زندگی سیاسی بختیار که در فصل هشتم این کتاب به آن پرداخته شده وضعیت جبهه ملی در آستانه انقلاب و اختلافات بختیار با جبهه ملی است که با پذیرش سمت نخستوزیری منجر به برکناری او میشود.

شوکت در این کتاب از خاطرات بختیار، نوشتههای دیگران، برخی اسناد وزارت خارجه فرانسه و مصاحبه با نزدیکان او بهره گرفته است؛ به ویژه محمد مشیری یزدی دوست قدیمی و معاون او در دوران نخستوزیری که خاطرات منتشر نشده بختیار را که حاصل دو سال گفت وگوهایش با او بوده، در اختیار شوکت قرار داده است. مهمترین بخشهای کتاب هم مربوط به همین روایتهای مشیر یزدی از روزهای صدارت بختیار و اوضاع آشفته کشور و به ویژه جزییات سقوط کابینه بختیار است.
شوکت ادعا دارد که پرداختن به زندگی بختیار در مقام شخصیتی تاریخی در واقع پرداختن و فهمپذیر کردن رویدادهای عصری است که بختیار در آن میزیسته است. شوکت زندگی سیاسی و سرنوشت بختیارِ ایران را با کرنسکی روسیه مقایسه میکند و مینویسد که علیرغم تفاوتهای آشکار میان این دو، این مقایسه چندان بیاساس نیست. چرا که کرنسکی هم در پی انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ به فرانسه گریخت، کتاب و خاطرات نوشت و بختش را با برپایی تشکیلاتی سیاسی در سودای آزادی روسیه آزمود؛ درست مانند بختیار. کتابی که شوکت درباره بختیار نوشته بیطرف نیست؛ گزارش صرف رخدادهای تاریخی هم نیست و ردپای نگاه هوادارانه و شیفتهوار نویسنده به بختیار به طور مشخص در جایجای تحلیلهای او دیده میشود. مثلاً مینویسد: «در پرداختن به زندگی سیاسی بختیار، پذیرش مقام نخستوزیری توسط او در آستانه انقلاب جایگاهی ویژه دارد. دلیل این تصمیم را تا آنجا که به شخصیت و ویژگیهای فردیاش مربوط میدانند بسیاری منتسب به جاهطلبیاش دانستهاند. بختیار اما بیآنکه فروتنی دروغینی در میان باشد جاهطلبی را موتور مرد سیاسی میدانست پس ضرورتی نمیدید که آن را نفی کند یا نادرست بخواند…. بختیار در روزگاری پا به عرصه سیاست گذاشت که به سبب توانمندیهای فردی و خانوادگی از این امکان برخودار بود تا با گذشتن از عقایدش بر آنچه جاهطلبی سیاسی نامیده میشود واقعیت بخشد..»

کتاب مطول است و دلیلاش آوردن مطالبی است که بود و نبودشان تاثیری در روند محتوای کتاب ندارد. به صورت مفصل به تاریخ قوم بختیاری پرداخته شده صرفاً بابت این که بختیار اهل این قوم و پدرش از بزرگانش بوده است اما در ادامه کتاب، بختیاری بودن بختیار کمکی به فهم ما از سیاستورزی او نمیکند. مهمترین نقصان کتاب اما نپرداختن به زندگی سیاسی بختیار بعد از انقلاب و مهاجرت در پاریس و فعالیتهای سیاسی او تا زمان مرگش است. زندگی سیاسی بختیار در کتاب شوکت با پایان نخستوزیری او و خروجش از کشور پایان مییابد درحالی که به نظر میرسد بخش مهمی از حیات سیاسی او تازه بعد از مهاجرتش آغاز میشود. علت نپرداختن به این بخش از زندگی سیاسی بختیار از نگاه نویسنده، در دسترس نبودن اسناد و مدارک لازم عنوان شده است. اگرچه در انتها بخشی کوتاه با عنوان «بختیار در غربت» با تکیه بر منابع محدود و اظهارات نزدیکانش اضافه شده است که مانند بخش اول، پژوهشی جامع و کامل نیست و صرفاً -به قول نویسنده- مروری است کوتاه.